بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم!

خلاصه سی دی پایان

نویسنده :بابک .
تاریخ:سه شنبه 12 اردیبهشت 1396-09:32 ب.ظ


درگذشته بیان نمودیم که حقیقت موردی است که در همه حال چه گذشته، چه آینده و چه حال وجود دارد. برای روشن شدن حقیقت  رکن اصلی زمان می‌باشد؛ و این مطلب در موارد متعددی من‌جمله مرگ صدق می‌کند. در مورد مرگ  انسان‌ها دو دیدگاه  مهم دارند.

گروه اول کسانی هستند که  بر این اعتقادند که انسان متولد می‌شود و سپس می‌میرد و پایان می‌پذیرد و اینان بیشتر به ماده اعتقاد دارند؛ و گروه دوم بر این باورند که مرگ پایان زندگی نیست و یک سفر و یا تغییر مرحله است.

آدمی مانند مسافری است که مدتی را درجایی اقامت می‌گزیند و ما مدتی در جسم خود ساکن هستیم و ما در مقابل این پروسه خلقت هیچ جایگاه خاصی نداریم و به شمار نمی‌آییم، ما ازنظر عقل و درایت در مقابل کائنات و کهکشان‌ها هیچ هستیم، در مقابل پیدایش میوه‌هایی چون گیلاس و آلبالو فقط می‌توانیم به طبیعت سوقش دهیم و از فهم و درک و خرد ما  به دور است.

در بدن ما میلیون‌ها گلبول و ماکروفاژ تولید و نقش تدافعی در مقابل ویروس‌ها و میکروب‌ها دارند، ما روی کدام‌یک نظارت داریم؟

حال در اروپا که به‌ظاهر پیش رفته و مدعی سواد هستند تمام این موارد را نفی و باطل می‌دانندبعضی به زنگی زیبا می‌نگرند و بعضی زشت و این به دیدگاه‌های افراد بستگی دارد.

ما از این جسم و فیزیولوژی چیزی نمی‌دانیم چه در صور آشکار و چه در صور پنهان و  موارد بشماری بیماری داریم که همگی لاعلاج هستند مثل پارکینسون، ام‌اس، کولیت، آلزایمر و... که فقط با تعدادی قرص و آمپول آن‌ها را نگه‌داشته‌اند.

پس می‌بینیم که ما  از هستی در موارد آشکارمان چیز چندانی نمی‌دانیم وای بر مواردی چون مرگ و جهان دیگر و...
چرا کتاب مولانا  تا این حد در بین همگان ارزشمند است؟ چون حقایقی را که ۸۰۰ سال پیش‌گفته‌اند حال نیز صدق می‌کند، در دنیا بیشترین چاپ مربوط به سه کتاب قرآن، انجیل و تورات است.

قرآن مربوط به ۱۴۰۰ سال، انجیل ۲۰۰۰ سال و تورات ۳۰۰۰ سال  پیش  است، آیا می‌شود این‌ها باطل و بیهوده باشند؟ چرا ماندگارند؟ چون حقیقت هستند.

این کتاب‌های بزرگ همه میگویند که انسان فانی نیست و با مرگ پایان نمی‌پذیرد و البته این مطلب در کتاب‌هایی ادیانی نظیر  زرتشت، میترا، هندوها نیز ذکرشده است. ما برای رسیدن به روشنایی و خروج از جهل و تاریکی باید دیدگاه و جهان‌بینی داشته باشیم که به حقایق نزدیک باشد، مانند مبحث اعتیاد، چون در مثلث درمان اعتیاد ما ۱_جسم ۲_روان ۳_جهان‌بینی را داریم که جهان‌بینی یعنی دیدگاه و نقطه‌نظر، یعنی عمل کردن، یعنی تغییر نگرش و باید روی این موارد به‌شدت کار کرد تا اندیشه  تقویت شود. ما یک سری ارتباطات جهانی  داریم و آقای ویلیام وایت کنگره ۶۰ را به دنیا معرفی می‌کند و به دانشگاه‌های هاروارد و استنفورد و یوسی‌آل در انگلستان نامه‌های متعددی ارسال کرده‌ایم تا با فلسفه کنگره ۶۰ آشنا شوند.

نگاه کنگره ۶۰ در مقابل معتادان بی‌نام، ازنقطه‌نظر درمان دو مکتب هستند، در معتادان بی‌نام همه کارکرد روی تغییر رفتار است البته موارد معنوی و روحانی هم دارند ولی بیشتر روی رفتار کار می‌کنند ولی در کنگره به‌جز مواردی روی رفتار کار نمی‌کند، مثلاً آن‌ها می‌گویند به مکان‌هایی که در آنجا مواد مصرف می‌کردند نروند اما کنگره می‌گوید مانعی ندارد، آن‌ها میگویند تا آخر عمر باید به جلسات رفت اما کنگره می‌گوید یک سال آمدی کافی است، پس تغییرات معنوی و فلسفی برای ما بیشتر حائز اهمیت است.

چرا انسان از مرگ می‌ترسد؟ چون مرگ ناآشنا و ناشناخته است و انسان از چیزی که نمی‌شناسد می‌ترسد مثل وارد شدن به یک غار و در کل زندگی مادی با تمام مصائبش کشش زیادی برای ادامه حیات دارد و دیگر اینکه عزیزانی دارد که همدیگر را دوست دارند و رفتن سخت‌تر می‌شود و همین‌طور اموال بندهایی برای ما ایجاد می‌کند که ما باید این مسئله را حل کنیم نه اینکه گدا و بی‌چیز باشیم، حضرت سلیمان صاحب تمام گنج‌های دنیا بود، فقط نباید از را درست خارج شویم و به دیگران نیز کمک کنیم. متأسفانه جامعه امروزی بر پایه مادیات قرار دارد  و به همین دلیل است که همه‌چیز وارونه می‌شود.

چیزی که انسان با خود به جهان باقی می‌برد در کیسه جا نمی‌شود و پول و طلا ارزشی ندارد و همه در آرشیو شخص ثبت می‌شود مثل خاطراتی که در آرشیو ذهن ما قرار دارد و ما هر وقت بخواهیم آن‌ها را تجسم و پیش چشم می‌آوریم و این اصلاً چیز عجیبی نیست و هر کس باید جواب کاری که مرتکب شده پس بدهد، پس چقدر خوب است که هرازگاهی قبل خود را به‌قصد بازسازی و انتخاب راه درست‌تر بازبینی کنیم و یادمان باشد به خاطر پول روابط و پدر مادری و... خود را فدا نکنیم.

مرگ چون اتفاق می‌افتد؟ به‌آسانی کشیده شدن یک وسیله برقی از پریز برق... گویی به‌جایی می‌روی که یک‌لحظه قبل از آن خبر نداشتی و خود را در مکان دیگری حس می‌کنی و این را زمانی متوجه می‌شوی  که افرادی را که در قید حیات نیستند پیش رو می‌بینید مثل پدربزرگ و مادربزرگ... یعنی مرگ پایان ماجرا و حیات نیست و به همین خاطر است که میگوییم اعتیاد با مرگ تمام نمی‌شود.

در اینجا استاد اضافه می‌کنند: این مطالب را گفتم که به این جهان‌بینی برسیم که "روی بعضی از مسائل  به‌راحتی  خط بطلان نکشیم" و قدری تفکر کنیم چون برای ما مهم است بدانیم که آیا مرگ پایان است یا آغاز؟ و در تمامی مراحل زندگی ما نقش بسیار مهمی دارد.

تغییر رویه و افکار بسیار مهم است اما باید افرادی داشته باشیم که به  ما تعلیم  و آموزش لازم را بدهند، چون در پس پرده  موارد پنهانی موجود است؛ پایان زندگی مرگ نیست، پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است و ما هر چه را اینجا بکاریم در آنجا درو خواهیم کرد.

به امید آنکه هیچ توبره‌ای از بهترین‌ها در محضر خالقش خالی نباشد. آمین




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مرتضی
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 04:07 ب.ظ
فول لایک
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
19
19