تبلیغات
درمان اعتیاد و گروه درمانی لژیون مسعود غفاری - متن کامل سی دی وظایف رهجو(آقای مهندس)

بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم!

متن کامل سی دی وظایف رهجو(آقای مهندس)

نویسنده :بابک .
تاریخ:دوشنبه 8 خرداد 1396-12:03 ب.ظ


مهمترین مطلبی که برای ما وجود دارد این است که ما با محبت به قلب وارد شویم و با خشم و زور نمی شود به قلب ها وارد شد. انسانها همه دارای دو چهره هستند یکی چهره بسیار خشم آلود و طوفانی و طغیانی و یکی دیگر چهره آرام و متین. من تصور می کنم انسان بد وجود ندارد .انسانی که منشا او شیطانی و بد باشد خداوند خلق نکرده است. ریشه و منشا بدی نیست در اثر مسائل مختلف این اتفاق رخ می دهد که انسان ها کدام روی خود را نشان بدهند. شاید شرایطی پیش بیاید که با محبت ترین انسانها تبدیل به خشمگین ترین و دیوانه ترین موجودات شوند. کسانی که یک پروانه یا یک گنجشک را نمی توانند اذیت کنند یا بکشند ممکن است صدها نفر را بکشند. این است که کدام روی خود را به ما نشان بدهند.پس ماهستیم که تعیین می کنیم که انسانها چگونه واکنش نشان بدهند.پس این قانون برای همه انسانها صادق است. هم برای راهنما وهم برای رهجو.کاری که شما با محبت می توانید انجام دهید با خشم و عصبانیت نمی توانید انجام دهید ولی باید راهش را یاد بگیرید. وقتی می گوییم باید محبت کنید نه اینکه همش محبت کنید. در جایگاه خودش باید انجام شود.انسان ها همه 
خوب هستند.ما برخوردمان چگونه است؟ یا می توانیم با برخورد خود انسان ها را تحریک کنیم یا می توانیم انسان ها را پر کنیم. ممکن است انسانی را پر یا تحریک کرده باشند و آن شخص با شما برخورد داشته باشد.این است که شما همیشه باید به عمق انسان ها توجه کنید و به درون انسان ها بروید.به صحبت انسان ها گوش نکنید. ببینید درون آنها چگونه است.بنابراین ما الان یک پرونده ای را قبول کرده ایم  که این پرونده را هر کسی قبول کرده زمین گذاشته است و آن درمان قطعی و به تعادل رسیدن فرد معتاد است. این جز وظایف رهجو است. ما سعی کردیم در کنگره واژه ها را درست انتخاب کنیم یعنی خود واژه ها بار مفهوم و آگاهی خود را دارند. مثلا واژه مسافر.یعنی این واژه ها برای یک سری از مطالب اختراع یا ابداع شده است.واژه مسافر برای فرد مصرف کننده ای است که قصد درمان دارد . فرق معتاد و مسافر در این است که معتاد کسی است که دائم در حال مصرف است و می خواهد مصرف کند اما مسافر کسی است که نمی خواهد مصرف کند و درمانش را شروع کرده است و سفر می کند از ظلمت به نور و....همسفر ‘ مرزبان ‘ دیده بان‘ همه واژه ها در جای خود استفاده شده است. وقتی می گوییم راهنما ما اینجا نگفتیم مریض.ما به بچه ها مریض نمی گوییم در کنگره اسم آنها معتاد و مریض نیست. کسی هم کی خواهد اینها را هدایت کند تا اینها به درمان برسند اسمش درمان گر نیست.ما در کنگره درمان گر و پزشک و مددکار و مشاوره نداریم. ما در کنگره یک راهنما و یک رهجو داریم.
راهنما کسی است که راه را نمایان می کند و نشان می دهد.
مثلا شما تصمیم دارید به قله اورست بروید اهالی کوه اورست که سواد ندارند راه را به شما نشان می دهند بزرگترین دکترای جغرافیا و دانشگاه واشنگتن و... وقتی در کوه اورست قرار می گیرند هرچه راهنما می گوید باید بگویند چشم و دستورات را اجرا کنند چون او راه بلد است. و اگر گوش نکنند ممکن است منجر به مرگ آنها شود .
رهجو کسی است که جوینده راه است و دنبال راه می گردد تا راه را پیدا کند.
پس کسی که به کنگره می آید باید رهجو باشد کسی که نمی خواهد راه را پیدا کند نمی تواند وارد کنگره شود.پس وظایف رهجو در اسم خودش است و راه سلامتی و راه خروج از ترس ‘ حقارت‘ نفرت را می خواهد پیدا کند .اگر خواست این راه را پیدا کند آن وقت وارد کنگره می شود و می شود رهجو.اگر به زور وارد کنگره شود این رهجو نمی شودو به زور جو می شود. رهجو کسی است که خودش بخواهد .باید به فکر و اندیشه ‘ پندار و گفتار و کردار رهجو شوی. فرد رهجو مریض نیست. اینجا باید رهجو باشد این تکلیف همه ما را معلوم می کند و وقتی نمی خواهد می رود کنار.وقتی یک رهجو وارد کنگره می شود اولین کاری که می کند سه جلسه را مهمان کنگره است.این سه جلسه به این دلیل است که به او فرصت داده می شود که ببیند کنگره را قبول دارد یا ندارد. اصلا کنگره به دردش می خورد یا نمی خورد.می تواند درمان شود یا نه.معمولا برنامه خاصی دراین سه جلسه به وی داده نمی شود وبه او تازه وارد می گویند و مسافر به وی اطلاق نمی شود.پس از سه جلسه راهنما انتخاب می کند و پس از انتخاب راهنما اینجا می شود رهجو و مسافر. بعد از چند جلسه ممکن است گیج بزند ولی باید در ظرف این سه جلسه و بعد وارد راهنما شد باید راهنما خودش را خود انتخاب کند و به حس خود اعتماد کند و به حرف کسی گوش نکند و توصیه کسی را نپذیرد. پس در ظرف این سه جلسه وقتی اطلاعات را گرفت باید یک سری مطالعات را انجام دهد چون هنوز کنگره ای نشدند و اطلاعات کافی ندارند.اگر به حس خودش اعتماد کند بهتر است از اینکه به توصیه بقیه توجه کند .ممکن است لژیونی بسته باشد و رهجویی بخواهد وارد آن لژیون شود. پس رهجو باید دو سه تا راهنمارا درذهن خودش انتخاب کند تا اگر لژیونی بسته بود شخص دیگه ای را انتخاب کند و اسم های آن ها را به یاد داشته باشد.مرحله بعدی وقتی رهجو شد باید هدف داشته باشد رهجو بدون هدف نیست. هدفش رسیدن به درمان است.
شرط رسیدن به هدف یا همان رسیدن به درمان اعتقاد داشتن به کنگره است.
اگر اعتقاد ندارد وارد کنگره نشود.خوشبختانه برای این که برود یا بماند کنگره خیلی به او کمک می کند.الگو دارد و الگوها را نگاه می کند.همه آنهایی که خوب شدند حضور دارند یا اکثرا حضور دارند.می تواند آنهایی که خوب شدند را مشاهده کند. پس اینجا وقتی الگوها به آنها نشان داده می شود تصمیم خود را می گیرند و وقتی گرفتن باید اعتقاد داشته باشند.وقتی که وارد کنگره شد تا زمانی که به درمان برسد یک سری چیزها برای او ممنوع است.یا باید به کنگره بیاید یا باید به گروه دیگری برود.البته می تواند به عنوان مهمان بیاید ولی نمی توانند دو گروه همزمان بیایند.این جز وظایف رهجو است .با خود می گوید ضرر ندارد که هم از کنگره استفاده کند و هم از ان ای.چون ما نه راه و نه هدفمان یکی است.هدف فلان گروه ترک اعتیاد است و هدف ما درمان اعتیاد است.و این دو باهم متفاوت است. انقدر ما در کنگره منابع آموزشی داریم که وقتی برای کلاسهای دیگر نداریم. در مرحله بعدی باید اعتقاد به راهنما داشته باشی اگر نداشته باشد به درد نمی خورد باید به راهنما ایمان داشته باشد این اعتقاد را راهنما به وجود می آورد. همه راهنماها به نتیجه می رسانند.
مسئله بعدی این است وقتی سفر اول شروع شد رهجو باید هرچه دارد پشت در کنگره بگذارد.هرچه دارد برای کنگره ارزشی ندارد همه فقط یک اسم هستند. اینجا یک رهجو است و احترام رهجو دارد چیزی که در سفر اول ارزش دارد درست سفر کردن و مرتب بودن و منظم بودن است.معیار ادب و وظیفه شناسی و بهبودی و درمان اعتیاد است. اینها هیچ کدام معیار نیست برای این که اگر ارزش داشت نمی گذاشت تو معتاد شوی.این قضیه برای همسفرها هم صدق است.در کنگره فقط یک رهجو است.دکترا داشتن به درد کنگره نمی خورد.آیا می توانست از اعتیاد جلوگیری کند؟اینجا باید بگوید چشم. در سفر اول ورود به لژیون مالی را حذف کنند.شرط ورود به لژیون مالی حداقل 5 میلیون تومان است.ما کمک را از هرکسی قبول نمی کنیم چون در تعادل نیستند.درمان مهمترین حرف است .تصور می کنند اگر یک سری سرویس های اضافی به راهنما دهند آنها خوب می شوند. خوب نمی شوند قضیه فرق می کند و باید به رهجو سخت گرفت تا خوب شود. مسئله بعدی اعتقاد به کنگره است تا به درمان برسد کنگره یک وسیله است برای رسیدن به رهایی.کنگره هدف نیست باید اعتقاد به روش درمان داشته باشید.وقتی روش درمان قبول کرد به حرف راهنما گوش کند و وقتی راهنما گفت کم و زیاد کن بگوید چشم.رهجو به راهنما پیشنهاد ندهد.
باید رهجو به دارو اعتقاد داشته باشد در غیر این صورت به درمان نمی رسد.باید به آموزشهای کنگره اعتقاد داشته باشد و از متون کنگره استفاده کند.اعتیاد به این سادگی ها نیست.کار خیلی خیلی سختی است.سفر درونی است.بنابراین اعتقاد به روش کنگره و اعتقاد به جهان بینی – جسم و روان است. باید رهجو هفته ای یک بار سی دی گوش کند.چندین قرن است که آموزشهای درست و کاربردی داده نشده است.باید اعتقاد به حرمت کنگره داشته باشید و در کار کسی نباید تجسس کنید.بیرون از کنگره نباید ارتباط داشته باشید. باید حرمت کنگره را عمل کنیم.به قوانین کنگره باید اعتقاد داشته باشید. درمان اعتیاد کار بسیار سختی است.ما در کنگره گفتیم درمان اعتیاد ممکن است. اگر به این کارها توجه کنیم از آب خوردن هم راحت تر است.اگر روی برنامه درست باشند در سفر اول یک لذتی دارد که در هیچ چیز دیگر نیست.و این لذت در هیچ کدام از سفرها نیست (سفر دوم و سفر سوم)
رهجو باید اعتقاد به مرزبان ها داشته باشد. از وظایف راهنماها این است که مرزبان ها را بالا ببرند و باید شاگردها خود را طوری تربیت کنند که وقتی پیش مرزبان ها رفتند به آنها احترام بگذارند.
از دیگر وظایف رهجو حضور در کلاس است. 15 دقیقه قبل باید در جلسه حضور داشته باشید.باید در تمام جلسات حضور داشته باشند.
از دیگر وظایف رهجو این است که بداند ترافیک در کنگره 60 حل شد و ساعت هم در کنگره 60 اختراع شده است.در بیرون از کنگره  دو تا مشکل است یکی این که می گویند ترافیک بود و دیگری ساعت است.مثلا سر ساعت 9 کلاس شروع می شود تمام شعب کنگره همین است. ولی در جاهای دیگر این طور نیست باید به ما یاد بدهند. من باید از آقای وزیر و آقای مدیر کل یاد بگیرم. آقای مدیر کل باید سر ساعت 9 حضور داشته باشند ولی ساعت 9ونیم می آیند. بنابراین من هم باید از آقای مدیر کل تاخیر را یاد بگیرم.گویی در خارج از کنگره هر چقدر بیشتر تاخیر کنی باشخصیت تر هستی ولی این نهایت بی شخصیتی است.رهجو باید زمان را بداند. خدمت چیزی است که در کنگره حال مسافر را خوب می کند و مسافرا این را نمی دانند. ما در هیچ کدام از شعب کنگره چیزی به نام آبدارچی یا سرایدار و... نداریم.
در کنگره همه وظایف به عهده خودمان است. هر کسی می خواهد خدمت کند باید زود بیاید.حتی برداشتن یک لیوان پلاستیکی حال آدم را خوب می کند.
 یکی دیگر از وظایف رهجو خدمت کردن است. ما به زودی خوب می شویم و به درمان می رسیم سپس به مرحله دبیری و نگهبانی می رسیم.وقتی حضور داشته باشید به شما رای می دهند .همه بچه هایی که در نشریات هستند در مرزبانی به آنها رای داده می شود.وارد کنگره شدید که به درمان برسید.
از دیگر وظایف رهجو این است که پول دارو درمانش را خودش بدهد و از کنگره انتظارات اضافه نداشته باشد. اینجا هرکس با پای خودش آمد می پذیریم نیامد نمی پذیریم .کار ما در محدوده خودمان است و از این محدوده نمی توانیم خارج شویم .
از مهمترین مسائل این است که رهجو باید خودش خودش را درست کند خودش به خودش کمک کند و انتظار کمک از دیگران را نداشته باشد.باید خودش سعی کند تا به درمان برسد. تا یک مدتی سفر اولی ها یک چیزهایی را بلد نیستند و باید راهنماها به آنها یاد دهند.
مسئله بعدی حمایت از سبدها است.اینجا از جایی پول گرفته نمی شود و هر رهجویی 8-7 میلیون خرجش است تا به درمان برسد.پس حمایت از سبدها جز وظایف ما است. آنهایی که ندارند ندهند و اگر می توانند حتما باید عمل کنند. وقتی وارد سفر دوم شدند باید بدانند که وارد شدن به سفر دوم ارزشمند است.
وظایف رهجو هم سهل است و هم سخت.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
محمد.ک
دوشنبه 8 خرداد 1396 03:31 ب.ظ
خدا قوت بایک جان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
19
19