تبلیغات
درمان اعتیاد و گروه درمانی لژیون مسعود غفاری - متن کامل سی دی آموزشی "خلق" مهندس دژاکام

بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم!

متن کامل سی دی آموزشی "خلق" مهندس دژاکام

نویسنده :بابک .
تاریخ:سه شنبه 5 دی 1396-02:29 ب.ظ






 

"بنام قدرت مطلق"

مبحثی که برای شما می‌خوانم مربوط به ۸۰/۹/۲۱ است.

اکثر انسان‌ها در اندیشه‌اند و برایشان جهان معماست و گذشتن از آن برای کسب علم و معرفت، معمایی دیگر. این جهان که در برابر توست اندازه یک موجود بسیار ریزی است که می‌بینی. اما بدان اگر به درون خود بنگری و وارد دنیای درون خود بشوی؛ خواهی دید یک سلول و یا یاخته درون خودت به بزرگی جهانی است که در آن پرورش می‌یابی و می‌خواهی که در آن به اقیانوس دانش و معرفت و فضیلت قدم بگذاری. 

اینجا می‌گوید: برای اکثر انسان‌ها جهان به صورت یک معماست و خیلی هم طبیعی است. می‌گویند: این جهان چگونه به وجود آمده؟! می‌گوییم چطوری از هیچ، این همه چیز به وجود آمده؟! دانشمندان فیزیک سعی کردند پاسخ این سوال را بدهند ولی نتوانستند به صورت کامل پاسخ دهند. آنها معتقدند جهان از یک نقطه شروع شده است. جهان یک ذره کوچک بوده که منفجر شده و همه چیز از دل آن ذره به وجود آمده است و به آن لحظه "انفجار بیگ‌بنگ" می‌گویند. تا نزدیکی لحظه انفجار هم رفتند، ولی خود آن لحظه و قبل از آن را نمی‌دانند که چیست؟ و این تئوری بیگ‌بنگ لحظه آغاز کل جهان هستی است که ۱۴ میلیارد سال است اتفاق افتاده. 

ولی به عقیده من پاسخ این سوال خیلی ساده است. حواس ما محدود است و ما می‌آییم به الگوها نگاه می‌کنیم. در الگوهای طبیعت و هستی پاسخ سوال ما هست. در جهان هستی یک گیاه چطور به وجود می‌آید؟ تمام مطلب روی نگاه کردن به جهان هستی است. یک درخت زردآلو یا گردو و...  چگونه به وجود می‌آید؟ وقتی می‌گویید آن ذره منفجر شد و تمام دنیا درون آن بود؛ اصلاً با عقل جور در نمی‌آید، با هیچ معیاری نمی‌شود این را سنجید. دلیل: شما یک هسته آلبالو را می‌کارید در زیر زمین، اولین اتفاقی که می‌افتد هسته شکافته می‌شود یا منفجر می‌شود، بعد از درون آن یک جوانه بیرون می‌آید و تبدیل به یک درخت بزرگ آلبالو می‌شود، درخت آلبالو یا درخت گردو قدر مسلم از آن هسته به وجود آمد. آیا می‌توان گفت که تمام این درخت درون هسته بوده؟ خیر! نقشه آن در هسته بوده است. بقیه مربوط به هسته نیست، از جهان دیگری بوده؛ یعنی جهان خارج از هسته! جهان دیگر این هسته را تغذیه کرده است، یعنی هسته شکافت و جهان دیگر به او آب داد، خاک و کود و اکسیژن داد، مواد غذایی را در اختیارش گذاشت و آن هسته ذره ذره از اینها استفاده کرد و توانست خودش را بسازد و تبدیل به یک درخت تنومند شود. پس نمی‌توان گفت تمام جرم درخت با آن تنه قطور داخل هسته بوده! این برای گیاهان. حالا بیایید روی حیوانات؛ حیوانات چگونه تکثیر می‌شوند؟! آنها هم مثل بیگ‌بنگ هستند. در هر حیوانی اول عمل لقاح انجام می‌گیرد، یک تخمک تبدیل به سلول می‌شود، آن سلول تقسیم بر ۲ می‌شود و باز هرکدام شکافته می‌شود و دوتا می‌شود. الان فقط مغز ما بالای ۱۰۰ میلیارد نورون و سلول دارد. مثل کهکشان راه شیری که چندین منظومه و مجموعه ستارگان را دارد. ما پنج قاره داریم، هر قاره یک زمین است که دور آن را آب فرا گرفته است. کهکشان هم مجموعه‌ای از ستارگان است که از بقیه جدا باشد. کهکشان راه شیری تقریبا ده‌ها میلیارد ستاره و منظومه دارد، آیا این صد میلیاردی که در مغز ماست به علاوه سلول‌های موجود در سایر قسمت‌های بدن، همه در آن تخمک اولیه بوده است؟! خیر! نقشه‌اش درون آن بوده. آن سلول وقتی می‌خواسته تکثیر شود، تغذیه کرده است! از جهان بیرون از خودش و از طریق خون مواد غذایی را دریافت کرده. سلول برای خودش یک جهان بسته‌ای دارد. از خون تغذیه می‌کند، بدن ما باز می‌شود یک جهان بسته دیگر. حالا جهان ما! ما از کجا تغذیه می‌کنیم؟ از گیاهان و حیوانات و نباتات تغذیه می‌کنیم. آن نباتات هم فرآیند تغذیه خودشان را دارند. پس سلول از جهان خارج از خودش تغذیه می‌شود که بدن است و بدن از جهان خارج از خودش تغذیه می‌کند. پس این میلیاردها میلیارد سلول درون آن سلول اولیه نبوده و از جای دیگری تغذیه می‌کنند. انسان هم همین طور است. پس به نظر من اگر بگوییم تمام جهان درون آن ذره بیگ‌بنگ بوده، این حرف حکیمانه‌ای نیست. چون به معیارهای جهان هستی نمی‌خورد، چون الگوهای جهان هستی همه مثل هم هستند. همانطور که یک خرگوش به دنیا می‌آید یا یک گیاه یا انسان و...  همانطور هم جهان هستی به وجود آمده است. پس الگوها مثل هم است. لحظه بیگ‌بنگ بود اما بقیه را از کجا گرفت؟! ما نمی‌دانیم! از جهان دیگری گرفت. ما فقط همین جهان خودمان را درک می‌کنیم، قادر به درک جهان‌های دیگر نیستیم. بنابراین طبق این  نظریه، بودن جهان و جهان‌های دیگر در این هستی قطعاً انکارناپذیر است. همانطور که سلول در یک فضای بسته است و فقط فضای خودش را می‌بیند و با فضاهای خارج از خودش ارتباط چندانی ندارد. یعنی پروتئین درون سلول از دیدگاه خودش، از خارج از سلول خبر ندارد. سلولی که در کف پا است از سلول درون مغز خبر ندارد و درون هر سلول مثل یک شهر می‌ماند. اینجا هم می‌گوید این جهان که در برابر توست اندازه یک موجود ریز است که می‌بینی...  پس اگر بیگ‌بنگ اتفاق افتاده، بقیه عوامل و تغذیه‌اش در جهان دیگری بوده ولی ما نمی‌بینیم آن جهان دیگر را، چون در جهان بسته خودمان هستیم. مثل تخم مرغ و آن جوجه که درون آن رشد می‌کند و از فضای بیرون خبر ندارد. وقتی پوسته را بشکافد و بیرون بیاید مطلع می‌شود. ما موقعی می‌توانیم وارد جهان دیگری بشویم که پوسته هستی‌مان را بشکافیم و خارج شویم. چگونه؟!  با مرگ! جوجه داخل تخم که نمی‌میرد، پوسته می‌میرد و از بین می‌رود. پس این جهان هستی که برای ما معماست در یک کارگاه دیگری ساخته شده است که در اختیار حواس ما نیست. ما فعلاً با حواسی که داریم نمی‌توانیم جهان یا جهان‌های دیگر را ببینیم. پس وجود جهان پس از مرگ و آخرت یا...  انکارناپذیر است؛ یعنی این هستی بدون وجود آنها اصلاً معنا ندارد. به همین خاطر سال‌های سال قضیه در همان بیگ‌بنگ مانده است و نمی‌تواند جلوتر برود، مگر اینکه معتقد باشند به جهان‌های دیگر. آن گردو هم همینطور است. فضای درون خودش یک جهان است آن هم از بیرون مطلع نمی‌شود تا زمان انفجار. وقتی وارد جهان دیگری شد، جهان قبلی از بین می‌رود. شما هروقت بخواهید وارد جهان دیگری شوید باید جهان قبلی از بین برود. انسان هم وقتی می‌میرد جسد که پوسته آن است از بین می‌رود. بعد می‌گویند ما چرا باید یاد بگیریم؟ ما که آخرش می‌میریم، چرا باید دانش یاد بگیریم؟ این هم برایشان معماست. علم و دانش قوانین شناخت زندگی است. شما می‌خواهید بروید مشهد؛ می‌گویید تا مشهد هزار کیلومتر است، می‌گویید اگر ساعتی ۱۰۰ کیلومتر بروم، می‌شود ۱۰ ساعت، ۲ ساعت هم توقف دارم، پس ۱۲ ساعته می‌رسم. این علم است! علم ریاضی برای زندگی، علم طب برای سلامت ماست و...  پس علم برای زندگی است یا همان قوانین تغییر و تبدیل و ترخیص! الان که جمعیت زمین حدود ۸ میلیارد است، نمی‌توان با گاوآهن زمین‌ها را شخم زد و گندم کاشت و...  الان ماشین مخصوص یا کمباین می‌آید و کاه و گندم را جدا می‌کند و بسته‌بندی می‌کند. الان در زنجان یک کمباین از صبح تا شب گندم چند مزرعه را درو می‌کند! قبلاً این کار خیلی زمان می‌بُرد. انسان مالک آن چیزی است که دارد، مالک علم و دانش خودش است. ممکن است مال و ثروت با مرگ از بین برود ولی علم و معرفت با مرگ از بین نمی‌رود. پس گذشتن از آن برای کسب علم و معرفت معمای دیگر است؛ معمایش این است که برای انسان جاودانه است! انسانی که آگاه است هیچ وقت آگاهی‌اش از بین نمی‌رود. چون ما معتقدیم انسان بقا دارد و با مرگ از بین نمی‌رود و زندگی ما از روز الست شروع شده و تا قیامت ادامه دارد. وقتی می‌گوییم مسئله جهان درون؛ این باز دو قسمت می‌شود: یک جهان درون در صور آشکار است، یعنی همان سلول و اعضای درونی و خون و قلب و... که خودش یک معجزه بسیار بزرگ است. و اگر یک سلول را نگاه کنید واقعاً برای خودش دنیای بزرگی است و کمتر از کره زمین نیست. معیارها متفاوت است، ما چون خودمان در این حد هستیم؛ سلول را جور دیگری می‌بینیم. اگر ما کوچک‌تر شویم باز به گونه دیگری سلول را می‌بینیم. همه چیز را با قد و اندازه خودمان قیاس می‌کنیم. در سلول قسمتی هست به نام میتوکندری که نیروگاه سلول است و انرژی خودش را تأمین می‌کند. حالا چه کارهایی انجام می‌دهد، خودش بسیار ژرف و عظیم است که ما هنوز به تمام مطالب آن پی نبردیم. و یک جهان درون در صور پنهان است. شما اگر به درون خودتان بروید می‌توانید از کودکی‌تان تا الان را ببینید و همین یک جهان وسیع می‌شود. این یک مقدارش است! حالا فرض کنید اگر بخواهیم این مطالب درون را از روز الست تاکنون نگاه کنیم چه می‌شود!! آن روز پیمان با پروردگار الان در ذهن ما نیست؛ طبق یک حکمت الهی. یک دنیای وسیع و بزرگ که اصلاً قابل تصور نیست.  پس درون هم صور آشکار دارد و هم صور پنهان. وقتی مولانا می‌گوید: اندرون از طعام خالی دار تا در آن نور معرفت بینی. اینجا منظور شکم است که اگر خالی کنی به مسائل دیگر می‌رسید. وقتی بزرگان می‌گویند باید به درون بروید، آنجا دیگر درون؛ داخل معده نیست یا داخل جریان خون و پوست و استخوان نیست، آنجا منظور وارد صورپنهان درون شدن است. یعنی وارد جهان ذهن شوید، واحد آرشیو یا همان لوح محفوظ شوید. تمام موجودات هستی ورق‌های یک کتاب هستند که اسمش لوح محفوظ است. هر کدام یک سری اطلاعات درونش ذخیره شده. پس وقتی می‌گویند درون، یعنی برو و اینها را نگاه کن و بررسی کن، از آن پیمان نگاه کن و بیا جلو. کجا بودی و چه کار کردی، چه کار می‌کنی و چه می‌خواهی!!! همان که در وادی اول می‌گوییم: با تفکر ساختارها آغاز می‌شود و بدون تفکر آنچه هست روبه زوال می‌رود. اولین آموزشی که می‌دهد فکر کردن است. اولین الهامی که به پیامبر شد گفت؛ بخوان! پس ما با تفکر وارد جهان درون می‌شویم، جایگاه خودمان را پیدا می‌کنیم. با سیر در درون می‌فهمیم کجا قرار داریم و برای چه آمدیم و...  انسان همیشه باید بگوید چقدر می‌ارزد!! من این کار را انجام می‌دهم و برایم لذت بخش است، ولی چقدر هزینه دارد! من رهایی دارم ولی می روم یک گریز می‌زنم، کسی هم نمی‌فهمد، ولی بعداً چه؟ قیمتش چقدر است؟ آیا می‌ارزد؟ من گفتم اگر حقیقت به اندازه نخودی باشد و زیر کوه البرز باشد یک روز خودش را نشان می‌دهد، تردید نکنید. من اعتقاد کامل دارم که وعده خداوند دروغ نیست. اگر ما این را درک کنیم و عمل کنیم می‌فهمیم. این را زمانی می‌فهمیم که به درون خودمان سفر کنیم. شما در کنگره دو کار می‌کنید؛ یکی سفردرون و یکی سفر بیرون! سفر بیرونی همین تیپر کردن است و همسفرها هم اخلاق و رفتارشان را درست می‌کنند و سفر درونی آموزش وادی‌ها و سی‌دی‌ها و... است که بچه‌ها را به تعادل می‌رساند. این خودش یک نوع سفردرونی است. در گذشته خیلی انرژی‌هایش را هدر می‌داد ولی الان فهمیده که ارزش ندارد. اینجا می‌گوید من اگر این خلاف را بکنم چقدر می‌ارزد؟ بعدش چه؟

دین دستور می‌گویند: در گردش میان باغی که انتهایش را نمی‌یابی، از همان ابتدایش که شروع نمودی به دقت از همه مزایای آن بهره‌مند شو و اگر دوست داشتی و مایل بودی در بقیه باغ، طی‌طریق بنما و این انجام می‌شود و اگر با دورنمای نگاهت اندیشه دیگری در خود ایجاد ننمایی، البته در ادامه خواهی دید که آنقدر که در حرکت اول می‌پنداشتی، دشوار نیست. 

اینجا استاد از قول یکی از دوستانش به نام دین دستور می‌گویند: در یک باغ گردش می‌کنی که انتهایش را نمی‌بینی، این تمثیل زندگی است. زندگی مثل همان باغ است، ما پایان عمر را که نمی‌دانیم کجاست. زندگی می‌رود و صحنه‌ها دیگر برنمی‌گردد، برگشتی وجود ندارد. شما که دارید می‌روید اگر از گل‌ها و گیاهان لذت بردید و نگاه کردید که کردید و گرنه هیچ! اگر از میوه‌ها خوردید که خوب و گرنه هیچ راه برگشتی نیست.

دهی که از تو گذشت هیچ ازو یاد مکن

فردا نرسیده است فریاد مکن. 

یعنی چیزی که گذشت، گذشته و شما نمی‌توانید کاری بکنید. وقتی از این باغ و مسیر زندگی می‌گذرد فقط توی سرش می‌زند و می‌گوید این زندگی نکبت است و بدبختی است و من چرا شانس ندارم و...  تمام زندگی را زهر مار خودش می‌کند. شما روی کره زمین نمی‌توانید کسی را پیدا کنید که مشکل نداشته باشد.

هر که بامش بیش برفش بیشتر

من وقتی به مشکلات خودم نگاه می‌کنم و مشکلات دیگران را می‌بینم، می‌گویم من که مشکلی ندارم. شما رهبران سایر کشورها را در نظر بگیرید که چقدر مشکل دارند! آقای پوتین رهبر روسیه مشکل ندارد؟! یا...  یک قدم با میل خودشان نمی‌توانند بردارند! پس وقتی داریم زندگی می‌کنیم باید استفاده کامل کنیم. در حال خوش گفتم اگر پولی داری استفاده کن، لحظات را از بین نبر، ما در هر لحظه و شرایطی می‌توانیم فوراً نقطه دیدمان را عوض کنیم. هم می‌توانیم دید ۳۶۰ درجه داشته باشیم و یا می‌توانیم دنیا را از سوراخ کلید نگاه کنیم! می توانیم با تغییر زاویه نگاه از بدبخت‌ترین آدم روی زمین به خوشبخت‌ترین آدم روی زمین تبدیل شویم. این فقط بسته به افکار درونی ماست. این در اندیشه ماست.  

ای برادر تو همه اندیشه‌ای   

مابقی خود استخوان و ریشه‌ای

ما تعیین می‌کنیم که خوشبختیم یا بدبخت. گاهی اوقات در سخت‌ترین شرایط، تفکرت تو را سرپا نگه می‌دارد و سعی می‌کنیم مشکلات را برطرف کنیم. وقتی تو کفش نداری ولی کس دیگری پا ندارد، این قیاس ارزشمند است. این همان زاویه دید است، امید و امیدواری عمر را زیاد می‌کند و ما را قوی می‌کند و یأس و ناامیدی زندگی را خراب می‌کند و عمر را کوتاه. پس وقتی در باغ حرکت می‌کنی از همه مزایا بهره مند شو. خانم دکتر حبیبی معاون رئیس جمهور بود. خدا رحمتش کند چند سال پیش در بیمارستان بستری بود، من به عیادتش رفتم گفتم: چرا اینطوری شد! گفت: خیلی حرص خوردم! گفتم: من صبح که از خانه بیرون می‌آیم فکر می‌کنم همه انسان‌ها خوب هستند، هیچ مشکلی ندارند، تا شب همه را با دید مثبت نگاه می‌کنم و می‌گویم مشکلات هم رحمت خداوند است و گفت: من برعکس تو هستم، فکر می‌کنم تمام مشکلات کشور را من باید حل کنم! فرق دیدگاه این است. روحیه باید مثبت باشد. وقتی صبح با یک اتفاق ناراحت شوید تا شب ناراحتی. من اگر کسی حرف بدی می‌زند و بعد می‌آید برای معذرت خواهی، می‌گویم که اصلاً یادم نیست. ۵ سال پیش گاو شما مرده، هنوز ناراحتی که چنین بود و چنان بود. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. پس ادامه ندهید. می‌توانید در باغ لذت ببرید مشروط به اینکه یک مرتبه وارد فاز دیگری نشوید و نگویی بدبختم و شانس ندارم و...  بعد در ادامه می‌بینی کارهایی که سخت به نظر می‌رسید خیلی هم سخت نبود. به نظر می‌رسید خیلی هم سخت نبود. روز اولی که آمدند dst را اجرا کنند به نظرتان چقدر سخت می‌آمد؟! ولی بعد که اجرا کردید دیدید که زیاد سخت نیست.

من خود از این باغ‌های بیشماری را طی نموده‌ام. ولی در ابتدا به ساکن از درب خانه خودمان هم، بدون فرمان پدر و مادر، دورتر نرفته بودم. می‌گوید من باغ‌های زیادی را طی کرده‌ام ولی اول حتی بدون اجازه پدر و مادر از درب خانه نمی‌توانستم دورتر بروم، ولی بعد ذره ذره به این نقطه رسیدم.

و البته ماجرا را که خود حتماً مطلع هستید، این بود که شد. زیرا می‌خواستم بدانم آنچه را که نمی‌دانستم و اکنون هم باز نمی‌دانم. اما در کنار به قول شما سردار عزیز ادامه طریق دادیم، انشالله که متوجه وجود خود و دنیای بیرون و تفاوت‌های آن شده باشید. در بیرون از وجود به مراتب سخت‌تر از درون سیر نمودن است.

سیر کردن در جهان بیرون خیلی راحت است، اما در جهان درون دشوار است و تفاوت‌های زیادی با هم دارند.

اکنون وسعت بخشیدن به این کار جهان در اندیشه‌ها و آنچه فتح است انجام عملی است که انجام می‌پذیرد و فرمان است که فتح باشد. فتح سرزمین‌ها چندان مهم نیست، فتح در اندیشه و اعمال درست، مشکل و عمارت دیگری است. 

این فرمان خداوند است. فتح سرزمین‌ها مهم نیست. فتح در اندیشه و اعمال درست مشکل است. اگر بخواهیم اندیشه را فتح کنیم با اعمال درست، کار سختی است. اگر توانستی اندیشه را فتح کنی همان جهاد اکبر؛ اول از خودت، در طرف ارزش‌ها و صراط مستقیم. بعد اندیشه دیگران که کار بسیار دشواری است. 

زمامدار راستی می‌گویند که آدم گرسنه فکرش کار نمی‌کند. 

در این مسیر فرد نباید گرسنه باشد، یعنی پایه‌های مالی مستحکم باشد، اگر گرفتار مسائل مالی باشد کار سخت می‌شود. مهم این است که انسان بتواند زندگی‌اش را درست اداره کند. پس به اینجا رسیدیم که در شکل‌گیری جهان هستی همه الگو‌ها مثل هم هستند و گفتیم که ما از جهان خودمان اطلاعات داریم و اگر بخواهیم بدانیم باید به جهان بالاتر برویم و این همین‌طور تسلسل دارد و فقط خداوند می‌داند و لاغیر.

"پایان"




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
19
19