تبلیغات
درمان اعتیاد و گروه درمانی لژیون مسعود غفاری - متن کامل سی دی آموزشی "پاداش" مهندس دژاکام

بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم!

متن کامل سی دی آموزشی "پاداش" مهندس دژاکام

نویسنده :بابک .
تاریخ:جمعه 22 دی 1396-09:00 ب.ظ


 

 

"بنام قدرت مطلق"

  

امروز سهشنبه آخرین روز از ماه دوم پاییز سال ۱۳۹۶ است و چشم برهم بزنیم پاییز تمام و زمستان شروع میشود و بعد از آن هم عید نوروز میآید، بعد میگوییم٬ عید آمد و قبا نداریم  با کهنه قبا صفا نداریم٬ در قدیم وقتی که آش و آبگوشت می‌پختند بعضی از خانهها یک نعل اسب داشتند که با قرار دادن آن داخل آبگوشت یا آش، مولکولی یا اتمی از آن جدا می‌شد. آنها به تجربه فهمیده بودند و نمیدانستند که کار آهن برطرف کننده کم خونی است. با آقای دکتر که صحبت می‌کردم میگفت که ویتامین c را شب بخورید و لبنیات را شب استفاده کنید و بعد غذای دیگری نخورید تا میزان جذب آن بیشتر شود. همان مطلب جلسه قبل را میخوانم و از زوایای مختلف بررسی می‌کنیم:

 

شاید این روزها روزنه‌ای باشد برای یافتن جهان درون و بیرون، انشاءالله که این‌طور بشود.  اکنون میگوییم که پیام برای کسانی که به این دنیای تازه قدم نهادهاند و به خویش خویشتن توجه مینمایند.

در اینجا دو تا کلمه داریم یکی جهان درون و دیگری جهان بیرون است و کلمات دیگری نیز داریم، مثل دنیای تازه وخویش خویشتن. کلماتی که برای اساتید هستند و مطرح می‌کنم، بعضی اوقات مفاهیم متعددی ممکن است برداشت شود. یواش یواش ذهنمان بازتر شود و بتوانیم معنای بیشتری بگیریم. مثل اعداد ریاضی نیست که بگوییم دو دوتا می شود ۴ تا، همیشه دو دوتا میشود ۴ تا ولی در مسائل علوم انسانی و تاریخ که می‌رویم، ممکن است تعاریف بهتری پیدا کنیم و بعداً موضوع برای مان بهتر مشخص شود. در قدیم خویش خویشتن را روح میگفتیم. حال اگر به جلوتر بیاییم و بخواهیم آن را خورد و ریز کنیم می‌توانیم با دیدگاه های دیگری به جمله نگاه کنیم و هر جمله را نگاه کنیم مفهوم خودش را دارد. به خویش خویشتن توجه کنید یعنی به خودت توجه کن! به قول علمای روانشناسی اگو یا سلف یا خود که ما به آن نفس میگوییم. یکی اینکه بیاییم خویش و خویشتن را جدا کنیم؛ تن میشود جسم و خویش می‌شود نفس. که خویشتن با هم میشود نفس با جسم. پس اینجا باز داریم خویش خویشتن؛ که خویشتن را تعریف کردیم و خویش میشود قوم، فامیل و یا می‌توانیم خویش را قالب به مفهوم روح بگیریم. تن شد جسم و خویش شد نفس و خویش رامترادف باروح بگیریم و اینجا می‌توانیم بگوییم کسانی که به روح خودشان توجه می کنند، چون ما اعتقاد داریم که روح الهام مثبت دارد. فالهمها فجورها، که فجورها مال جن است و تقوی مال روح است. روح به ما الهام نیکی و خوبی میکند و برای ما خوب بودن را میخواهد. برای همین است که میگوییم به روح توجه کنیم که ما را به راه راست هدایت کند و یک مفهوم دیگر خویش خویشتن را فامیل در نظر بگیریم. همسر شما، بچه، خواهر، مادر و... . خویش خویشتن شما هستند. اینجا میتوانیم به این مفاهیم هم توجه کنیم؛ که خود محور نباشیم و فقط خودت را نبینی! اگر میخواهی به دنیای تازه قدم بگذاری باید به فرزندت، همسرت، دوستت و...  توجه کنی! چون بعضی از انسانها همه چیز را برای خود میخواهند و محور، خودشان هستند. در مثالهای قدیم میگفتند میمون به حمام رفت و زمانی که کف حمام داغ میشود بچهاش را زیر پایش میگذارد. بعضی از انسانها ممکن است همین مدلی باشند. برای آن که به خواستههای نفسانی خود برسند حتی فرزندشان را هم فدا می‌کنند یا همسر و خانواده و... رافدا میکند که به خواسته خودش برسد. وقتی میگوییم به خویشتن خویش فکر کنیم، همه مفاهیم را در نظر بگیریم و هیچ کدام از مفاهیم برای ما ضرری ندارد.  توجه به خانواده یکی از مسائل مهم و حائز اهمیت است. مهمترین مشکلی که اکنون در کشورهای اروپایی به چشم میخورد این است که این پیوندها از بین رفته، همه دوست دارند مستقل و تنها زندگی کنند. تا موقعی که جوان هستی و صورت زیبا و انرژی و توان داری ممکن است تنها زندگی کردن برای تو خیلی لذت بخش باشد و حتی منفعت داشته باشد، ولی موقعی که پا به سن گذاشتی چه؟! آن زمان اگر بیمار شدی کسی نیست که حتی کاسهای آب به شما بدهد! اینجا میگوییم کسانی که به دنیای تازه قدم مینهند...  دنیای تازه را گفتیم که اگر به صرف مصرف موادمخدر در نظر بگیریم، میآییم به دنیایی که دروغ نیست، مواد مخدر نیست و... اینجا پرانتزی باز کنم؛ الزاماً کسانی که مواد مخدر مصرف می کنند همه دروغگو، دزد و متقلب نیستند و چنین چیزی صادق نیست. در یک گروهی نوشتارها و کتابهایشان را می‌خواندم که نوشته بود: ما مصرف کنندگان مواد مخدر همه دزد و متقلب بودیم! زیر جمله خط کشیدم و گفتم که ما به صورت عام نمی‌توانیم بگوییم که همه دزد و متقلب هستند و بعضی از مصرف کنندگان که تریاک مصرف میکنند خیلی هم خداشناس هستند و حتی به حلال و حرام بسیار مقید هستند و خیلی انسانهای سالمی هستند. مصرف کننده مواد مخدر بیمار است، ولی به صورت عام نمیتوانیم همه را در نظر بگیریم. تنها درصدی از مصرفکنندگان مواد مخدر مشکل دارند، این طبیعی است. آیا درصدی از افراد سالم جامعه که مواد مصرف نمی‌کنند، مشکل ندارند؟! وقتی میخواهیم وارد دنیای تازه بشویم، حداقل سه تا دنیا داریم؛ یک جهان همین دنیای فیزیکی که صبح تا شب لمس می‌کنیم و با پنج حس بینایی، چشایی و...  قابل لمس و درک است. اگر جهان مادی را در نظر بگیریم، کسی که می‌خواهد به صراط مستقیم برود و راه درست برود و از ضدارزشها فاصله بگیرد و به طرف ارزشها برود، آن جهان مادی است. جهان مادی این نیست که از این کره زمین به کرات دیگر مثل مریخ برود! نه همین جهان است و تنها همین جهان است. اگر زاویه دیدش را عوض کنند همه چیز تغییر میکند. یکی با آنهایی که قبلا معاشرت داشته، معاشرت با آنها قطع شود. دیدگاهش ممکن است تغییر کند. قبلاً انسانها را طوری می‌دید و الان به شکل دیگر، قبلاً برداشت‌هایش به گونه‌ای بود و اکنون به شکل دیگری، قبلاً همه چیز را برای خودش میخواست و امروز برای دیگران هم می‌خواهد، قبلاً برای کسی کوچکترین قدمی بر نمیداشت ولی امروز میبینیم برای دیگران جانشان را هم فدا می‌کنند تا به انسانهای دیگر آسیب نرسد! جهان دیگر جهان ذهن است، که وقتی وارد دنیای تازه میشویم ما از نظر ذهنی هم دارای جهان هستیم. در جهان ذهنی زندگی میکنیم. الان که صحبتهای من را میشنوید و چشمتان به من است، بعضی از شما اینجا نیستید، در مکان و جهان دیگر هستید، به یکی دیگر فکر می‌کنید، در ذهنتان تصویر دیگری مجسم میکنید، گاهی حرف های من را میشنوید و گاهی هم به جهان ذهن میروید. همان، چشمم به تو و دلم هوای دگر است؛ در جهان ذهن خوب و بد دارد. گاهی اوقات یک فکر در جهان ذهن به شما خطور میکند و مستولی میشود، ساعتها و روزها آن فکر شما را ول نمیکند، شما با تمام وجود از آن فکر میخواهید بیرون بیاید ولی آن شما را ول نمیکند. اگر فکر خوب باشد که هیچ ولی اگر بد باشد شما را رنج میدهد، انرژی شما را می‌گیرد و شما را اذیت میکند. گویی در آن جهان ذهنی زندانی و گرفتار هستید. درب آن باز است ولی نمیتوانی از آن جهان فرار کنی. هیچکس با شما کاری ندارد نه نگهبانی و نه زوری، ولی از آن جهان ذهنی نمیتوانید خارج شوید و سخت هم هست. گاهی اوقات جدا شدن از زندگی ذهنی، سختتر از جدا شدن از زندگی مادی است. شما در زندگی مادی میتوانید مکانتان را تغییر دهید، از مکان فیزیکی میتوان راحت جابجا شد ولی از جهان ذهنی خروج بسیار سخت است. در جهان ذهن میتوان دارای نفرت، ترس، کینه، حسرت، ناامیدی و شکست بود. خوبی هم میتواند باشد، زیبایی و عشق هم میتواند در جهان ذهن باشند. جهان ذهن میتواند ما را رنجور کند. جهان ذهن بسیار نیرومند و قوی است و مانند سیاهچاله میماند. خیلی مهارت بالایی میخواهد که از سیاهچاله رها شوید. سیاهچاله توده بسیار سنگین انرژی و جرم است که همه چیز را به خود جذب میکند. اگر کره زمین از کنار یک سیاه چاله بگذرد قطعاً آن سیاهچاله کره زمین را میبلعد و پودر میکند. منظومه شمسی به سمت سیاه چاله نزدیک شود، سیاه چاله آن را در خود فرو میبرد. پس موقعی که میگوییم ذهن ما همانند سیاه چاله است، ببینید این ذهن چقدر قوی است و ذهن را به چه تشبیه کردیم که شخصی بسیار قوی میخواهد که نگذارد همه وارد ذهن شود. یک مسئله ناامیدی موقعی که وارد ذهن میشود، آنقدر بزرگ و بزرگتر میشود که شخص از زندگی بری و بعد بیزار میشود و اقدام به خودکشی میکند. وقتی که خودکشی می‌کند اول خودکشی در جهان ذهن است بعد خودش را نشان میدهد. وقتی شخصی کاری می‌خواهد انجام دهد، ابتدا در جهان ذهن انجام میدهد، بعد در جهان بیرون خودش را نشان میدهد. مثلاً وقتی کسی می‌خواهد دعوا کند ابتدا آن را در جهان ذهن ترسیم می‌کند و سپس اقدام به آن کار می‌کند. حالا که می‌خواهیم به دنیای تازه قدم بنهیم پس بایستی وارد جهان ذهنی جدید شویم. گفتیم ذهن همانند سیاهچاله است و خیلی سخت است که بتوانیم همه چیز را از آن بیرون کنیم. برای مثال بعضی ها گرفتار عشق هستند، سالها گذشته ولی نمی‌توانند آن عشق را از ذهن بیرون کنند چون قدرت ذهن بسیار زیاد است و همانند سیاهچاله است.  هر کاری که میکنید نمیتوانید آن را از ذهن خارج کنید و واقعاً سخت و مشکل است که بتوانیم آن را از ذهن خارج کنیم و تمرینات و زمان زیادی میخواهد که بتوان آن را از ذهن خارج کرد. برای وارد شدن به جهان ذهنی تازه باید معرفت داشته باشیم، یعنی همان دانایی. باید حتماً دانایی را کسب کنیم. هر وقت به مسئله دانایی میرسیم میبینیم که امین به خوبی با مثلث دانایی مشخص کرد که دانایی چیست. وقتی می‌گوییم مثلث دانایی میشود تفکر، آموزش، تجربه، میخواهیم که به مرحله‌ای برسیم که تغییر کنیم. بدون کسب معرفت نمیتوانیم وارد جهان ذهنی جدید بشویم، بدون عمل سالم نمیتوانیم. با معرفت و عمل سالم برمبنای آن، می‌توانیم وارد جهان جدید شویم. اگر آموزشها نباشد این تغییرات انجام نمیشود. یعنی اول ذره ذره تغییر انجام می‌شود و تبدیل می‌شود. مثلاً آب انگور کم‌کم واکنش شیمیایی در آن انجام می‌شود و سپس تبدیل به شراب و سرکه میشود یا اول غوره است، ذره ذره تغییر میکند تبدیل به انگور میشود و در آفتاب انگور ذره ذره تغییر میکند و تبدیل به کشمش میشود. جهان دیگر جهان خواب است. جهان خواب جهانی بسیار فعال و پر تلاش میباشد. جهان خواب یک سمبل از جهان آخرت است.

اگر ما هر شب کابوس میبینیم بدانیم در جهان آخرت هم به همین شکل است. اگر این جا کابوس میبینیم با مرگ کابوسها از بین نمیرود. ممکن است در این جهان کابوس باشد ولی در جهان دیگر حقیقی باشد و وقتی به دنیای تازه قدم مینهیم باید خواب ها عوض شود. یعنی در سفری که انجام میدهیم با معرفتی که کسب می‌کنیم و بعد عمل سالم که انجام میدهیم، ذره ذره این کابوسها کم می‌شود. کابوس دیدن چیزی نیست که با قرص و دعا و سحر و جادو بتوان آن را از بین برد. برای درمان کابوس دیدن در خواب باید نهادمان درست شود، وجودمان و خویشتن ما و گوهر وجودی ما تغییر کند. این انسان با این شرایط زندگی با این جهان ذهنی با این تفکرات با این اندوخته، در جایگاه و جهانی قرار دارد که این کابوسها را میبیند. یعنی خودش این شرایط را بر حسب خواست و تقدیر به وجود آورده و هر شخصی و هر کسی در این جایگاه باشد همین خوابها را خواهد دید. هر شخصی که هروئین و تریاک مصرف کند و مصرف کننده بشود و قطع کند، دچار گرفتاری و خماری میشود. کسی که تریاک مصرف میکند وقتی میخواهد تریاک را قطع کند دچار بیرونروی می‌شود، دچار استخوان درد، عطسه، سرفه و... میشود. این شامل همه است؛ یعنی هرکس در جایگاه مصرف‌کننده قرار می‌گیرد همین بلاها سرش میآید. بنابراین هر کسی در جایگاهی که قرار دارد، بر مبنای آن یک سری کابوس میبیند. حال اگر این برود کنار و کس دیگری در جای آن قرار گیرد او هم این کابوسها را میبیند. در آن شک و تردیدی نیست. پس چه کاری باید انجام دهد؟ باید قرص بخورد؟ بله؟! اگر قرصهای سنگین بخورد بعد از خوردن بیهوش می‌شود و چون بیهوش میشود خیلی از چیزها را تشخیص نمیدهد و بایستی هر شب با آن قرصها بخوابد. بنابراین برای رهایی از کابوسها نتیجه باید معکوس باشد. نبایستی از کابوسها فرار کرد، بایستی به دل کابوسها رفت. چون کابوس‌ها سایه هستند. قدیم میگفتند که اگر سگی به شما حمله کرد، اگر نترسید فرار میکند اما اگر بترسید و فرار کنید به دنبال شما میآید. پس اینکه شما از سگ فرار کنید و یا شما به سگ حمله کنید، بستگی به قدرت شما دارد. داستان کابوسها هم همین است. اگر میخواهید به دل کابوسها بروید باید مسلح باشید. باید جایگاهت را تغییر دهی، باید جهان ذهنت را تغییر دهی و آن موقع میتوانی کابوسها را هم عوض کنی. پس برای کابوسها بایستی به درون سفر کرد. از طرف ضدارزشها ذره ذره به سمت ارزش‌ها حرکت کرد. پس اگر به دنیای تازه می‌خواهیم قدم بگذاریم هم جهان ذهن باید باشد و هم جهان خواب و یا بهتر است در هر سه جهان قدم بگذاریم. باید کم کم وارد شویم. مثلاً کسانی که تازه وارد هستند و وارد کنگره می‌شوند، کابوس زیاد دارند. آنها را نمیشود یکدفعهای از بین برد، کابوس چیزی نیست که مستقیم حمله کنید، هیچ وقت نباید به کابوس مستقیم حمله کرد بایستی غیرمستقیم وارد شد و غیرمستقیم یعنی وارد ارزشها شویم، از ضدارزشها پرهیز کنیم. پس زمانی که یک سفر اولی کابوس زیاد میبیند، زندگیاش تغییر میکند. سفرش را شروع میکند و سیدی گوش میکند و معرفت را کسب میکند و روی برنامه dst قرار میگیرد، یواش یواش امیدوار میشود، همانطور که این کارهای ارزشی را انجام میدهد از آن طرف هم کابوسها کم می‌شود و هرچه جلوتر برود کابوسها هم کمتر و کمتر می‌شود.

در ادامه میگوییم بر شما واجب است از سخن به نقطه عمل حرکت کنید و بر زمین و سما توجه کنید. با اندیشه ژرف خود به رحمت ماوراء ایمان راسخ داشته باشید. 

ایمان راسخ به ماوراء، اندیشه ژرف و حتی باور میخواهد، که در کتاب خداوند آمده است که بعضیها میگویند ایمان آوردیم که گفته شد شما ایمان نیاوردهاید، شما اسلام آوردهاید. ایمان بایستی در صراط مستقیم باشد، باور داشته باشیم. بارها به شما گفته‌ام که٬ وعده خداوند دروغ نیست٬ و اگر شما با گوشت و پوست و استخوانتان باور داشته باشید که وعده خداوند دروغ نیست، آن موقع است که ایمان آوردهاید و همه چیز فرق می‌کند و روزی است که در بهشت قرار میگیرید. اگر کسی با اندیشه ژرف به رحمت ماوراء ایمان داشته باشد از ارزشها جدا میشود و به سمت ارزشها حرکت میکند.  دروغ نمیگوید، فساد نمی‌کند، حق را ناحق نمیکند، رشوه نمیگیرد و...  این کارها را کسانی میکنند که به رحمت ماوراء ایمان ندارند.

و بدانید که پاداش شما دست همیاری شما را خواهد داد.

 پاداش تو دست همیاری تو را میدهد. من کار نیکو میکنم، به شما کمک می‌کنم که از آن ظلمت در مورد اعتیاد خارج شوید، از شما هم چیزی نمیگیرم ولی خود شما خیلی چیزها به من می‌دهید. می خواهم برای کنگره ساختمان بخرم شما پول میدهید، برای چه این کار را انجام میدهید؟! برای چه سازمانهای غیردولتی درگیر مسائل مالی هستند و کمبود مالی دارند؟! ما در اینجا از هیچکس کمک مالی نمی‌گیریم. همه راهنماها، مرزبانان و...  خدمت می‌کنند. آن کار کردن ما پاداش ما را میدهد. این در سطح کنگره است. حالا در سطح خصوصی هم همین طور است. دکان داری که جنس خوب به مردم میدهد، پاداشش این است که مشتریان زیادی برایش میآید، آن مشتری ۱۰۰ تا مشتری دیگر میآورد. چون عمل سالم انجام میدهد پاداشش دست همیاری به او میدهد. آن کسی که شیر میفروشد و در داخل شیر آب نمیریزد و تقلب نمیکند، پاداشش این است که مشتریهایش زیاد می شود. آن کسی که شما به آن اعتماد دارید و به اعتماد شما خیانت میکند، طبق وعده خداوند درب روزی را به روی خودش میبندد و این شخص دیر یا زود میفهمد و خیلی از امتیازات را از دست میدهد. وقتی کار خوب انجام می‌دهیم منظورمان این نیست که کار خوب وارد بهشت میشود، اگر به بهشت برود به جای خود، ولی در همین دنیا پاداش شما را میدهد. آنچه کنی به خود کنی   گر همه نیک و بد کنی٬ هر عمل که انجام دهی سریع پاداش آن عمل را خواهی دید.

آن گاه بذر نیکو بکار و یا تخم و یا دانه با ارزش، هم قوت کافی، هم سایهبانهایتان افراشته خواهد بود. پس آن کنید که فرمان است. 

وقتی ایمان راسخ داشته باشید آن موقع بذر نیکو بکار و یا دانه باارزش... . رطب شیرین است و استفاده آن خیلی زیاد است و حنظل تلخ است و به درد نمی‌خورد و استفاده آن کم است. اگر میخواهی چیزی بکاری، چیزی بکار که با ارزش باشد. تخم نفاق و خیانت نکار، تخم حقیقت بکار. بارها به شما گفتهام  این جهان مثل شعبده بازی است. شما وقتی به خیال خودت به مسیر گلستان می‌روی، از مسیر آتش سر در می‌آوری، از توی آتش میروی از گلستان سر در می‌آوری! اینجا پول میگیری، راه کج می‌روی، رشوه میگیری و خیانت میکنی، ثروت جمع میکنی و... این بلایش سر خودت میآید. این جا تخم بد کاشتی، تخم منفی کاشتی. گفتیم فقط بذرها نیست که ما میکاریم، اعمالی که ما انجام می‌دهیم بذری است که میکاریم. گندم بکاری گندم برداشت میکنی، جو بکاری جو درو میکنی، وقتی باد بکاری طوفان درو میکنی. باد کوچک است بایستی انتظار داشته باشید طوفان درو کنید. همانطور که دانه طالبی میکاری و هزاران دانه طالبی از آن برداشت میکنی. من روی میز پول میریزم اگر برنداشتی کاری انجام داده‌ای، اگر کاری را به شما محول کردم و خیانت نکردی کار بسیار ارزنده‌ای انجام داده‌ای و به خودت برمیگردد. بارها گفتهام اگرحقیقت نخودی باشد و در زیر کوه البرز باشد، کوه به کنار میرود و نخود خودش را نشان میدهد. اگر دروغ و نیرنگ هم به اندازه نخودی باشد و زیر کوه البرز باشد، آن کوه کنار می‌رود و نیرنگ و دروغ نمایان می‌شود. کاشتن فقط بذر و دانه کشاورزی نیست که میکاریم. تمام اعمال ما کاشته و درو میشود و به خود ما برمیگردد. فرمانها هم که مثل هم هستند.

شما پیام را بدهید، آنانی که قطره نیکو زمینشان را آبیاری کرده باشد بیشک به سمت او باز خواهند گشت. این مطلب وعدههایی است که بارها انجام پذیرفته است و نیازی به تفکر ندارد.

شما پیامتان را بدهید و آن کس که بخواهد قبول میکند. خیال نکنید که عده‌ای با دروغ و نیرنگ چند صباحی زندگی میکنند و خوش میگذرانند، این قصه سر دراز دارد و ادامهدار است و چشم به هم بزنی میگذرد.

پایداری و تلاش شما را به شما تبریک میگوییم. نعمتهای الهی در هر پلهای از صعود به خاندان شما میرسد.

وقتی شما در حال تلاش باشید و بذر نیکو بکارید، نعمتهای الهی به شما و خانواده شما خواهد رسید.

و این طعامی است که از دو مطلب حکایت دارد؛ یکی غذای روح به آن معنا که خود می‌دانید، دوم قوت کافی.

یعنی هم مادی میرسد و هم معنوی. پاداش شما دست همیاری شما را خواهد داد یعنی هم غذای معنوی به شما میرسد و هم غذای روحی.

اول غذای روح که به آن آرامش و آسایش میرسیم، دوم قوت بدن و کالبد شما که در جهان مادی به آن احتیاج دارید و این تقدیر پلهها و یا قدمهایی است که برمیدارید که به طرف بالا حرکت مینماید، توفیق الهی همراه شما باشد و این مطلب یا خواست و فرمان است. دقت در حرکت را مدنظر قرار بدهید. 

شما حرص دیگران را نخورید، بعضی خدا را قبول ندارند و به کل هیچ چیز را قبول ندارند. ممکن است در ظاهر قبول کنند ولی در باطن قبول ندارند، به خاطر منافع در ظاهر می‌گویند آری! ولی در باطن قبول ندارند.

بگذارید آنانی که حیله و عداوت میورزند در گرداب و ساختن جهنم خود غرق بشوند، شما کاری به آنها نداشته باشید.

آنهایی که حیله می‌کنند و عداوت می‌کنند، بگذارید در گرداب و جهنم خود غرق شوند.

اما با درایت و اندیشه خود، پنهان نمودن حقیقت هیچ موجودی را به سوی حقیقت رهنمون نمیسازد و شما حمایت از پنهانکاران ننمایید.

با پنهان‌کاری هیچ موجودی به منزل نمیرسد.

با تفکر و اندیشه و یاری آنان که توانایی را دارند؛ مانند اینکه اگر شما قطره‌ای از یک لجن را در یک کاسه یا جام بریزید، شاید چندان مشکلی نباشد.

مانند اینکه شما آبگوشتی درست میکنید، قطره‌ای لجن داخل آن ریخته می‌شود، مشکلی پیش نمیآید.

اما اگر آن قطره زهر کشنده باشد دیگر از آن نمیتوانید بگذرید.

آن موقع دیگر نمی‌توانید بگویید عیبی ندارد، آنجا باید عمل کنید و جلوی آن کار را بگیرید. مثلاً در سیستم خودمان کسانی میآیند تازه وارد هستند، لجن میریزند، نمی‌دانند و اشتباه میکنند، می‌توان حل کرد و نادیده گرفت، ولی موقعی که زهر ریختند دیگر نمیتوان گفت عیبی ندارد و بیخیال شد، آنجا دیگر عمل سالم نیست. در سیستم قضایی مثلاً شخصی حرف می‌زند با او کاری ندارند ولی موقعی که دست به اسلحه میشود آن زمان دیگر محارب است.

همه اتفاقات مشابه به هم هستند ولی با قدری تفاوتهای جزئی.

پس امروز دیدیم که اگر بخواهیم وارد دنیای تازه شویم باید آن را لمس کنیم و ببینیم و مسئله دوم اینکه هر کاری را انجام میدهیم داریم بذر میکاریم و اگر باد بکاریم طوفان درو میکنیم، اگر عشق بکاریم محبت درو میکنیم و این بستگی به ما دارد. مسئله بعدی اگر به این نکته برسیم و درک کنیم که خداوندی هست و وعدهاش دروغ نیست و مجموعه‌ای است که زیر فرمان خداوند سیستم کائنات و هستی را میچرخاند و آنچه فرمان داده است و وعده داده است به حقیقت میپیوندد، آن موقع روزی است که ایمان آورده‌ایم. الان اینجوری که هستیم؛ مسلمانیم، ایمان کسانی میآورند که به این باور برسند که وعدههای خداوند دروغ نیستمتشکرم.

"پایان" 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
19
19