تبلیغات
درمان اعتیاد و گروه درمانی لژیون مسعود غفاری - متن کامل سی دی شناخت{ مهندس دژاکام }

بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم!

متن کامل سی دی شناخت{ مهندس دژاکام }

نویسنده :بابک .
تاریخ:جمعه 16 شهریور 1397-02:27 ب.ظ



پس این مبحث شناخت در تمام سطوح با ما هست و ما این شناخت را پیدا کرده ایم که در قسمت ریکاوری توانسته ایم از جهان تاریک و ظلمت خارج شویم پس شناخت مسئله ای بسیار مهم است

به نام خدا

متن کامل سی دی شناخت { مهندس دژاکام }

سلام دوستان من حسین هستم یک مسافر نگهبان جلسه.

خواهش می کنم برای رهایی خودمان از دست نیرمندترین دشمن خودمان که همان جهل و نا آگاهی خودمان هست چهارده ثانیه سکوت کنیم و به خداوند بزرگ پناه ببریم. امیدوارم حال همه تان خوب باشد خوب باشد حال من هم خوش است امروز سه شنبه پنج خرداد ماه 94 است هوا هم که الحمدالله خوب است.

مبحثی که امروز برایتان می خوانم مربوط به تاریخ 21/8/75 است که بین استاد ( عقاب سفید) و شاگرد است من امروز بر خلاف قبل که خط به خط کمی می خواندم و شرح می دادم کل مطلب را می خوانم و سپس شرح می دهم.

استاد می گوید: ما همه اعضای یک کنگره خوب هستیم و ما هم بنده کوچک خداوند می باشیم که در محدوده اختیارات خود مشغول به وظایف ناتمام خویش می باشیم و امیدواریم در پژوهش همگانی خود به نتایج خوبی برسیم. آنچه واضح و مسلم است این کارها قدری به شروع اولیه مربوط است که تا کنون با امتحانات و آزمایشهای مکرر به ما واگذار شده است.  

  البته این به علت دانستن و سپس پیگیری بوده است مثلاً در قسمت اطلاعات مربوط به دایناسورها گروهی از اعضای کنگره با علاقه در جستجو می باشند و گروهی دیگر در حیوان شناسی از کوچکترین موجود تا بزرگترین و گروهی هم قانون در حال کاوش می باشند.

البته همانطوری که می دانید قاضی شارع که در قانون بسیار جلو می باشد عقیده دارد هیچ قانونی از قانون الهی دقیق تر نوشته نشده و بهتر از آن هم اجرا نمی شود و می گوید که من با قضاوت  انسان روی زمین به این نتیجه رسیده ام که در تحصیلات قضاوت تصور می شود و قانون مانند کارتهای قماربازهاست که یک شعبده باز بازی می کند و می تواند یک دست را بسیار ببرد تا نتوانند دست او را باز کنند می گوید افسوس دارم که چرا به قضاوت پرداخته ام، شاید اگر به دنیای اطراف می نگریستم بهتر می توانستم بیاموزم و بقیه دوستان به ایشان احترام می گذارند زیرا هرگز حق را باطل ننموده است.

و اما دوست عزیز ما شما هم در کار خود یک قاضی هستید تا در باره آنچه به انجام می رسانید نقاط خوب آنرا افزون تر بسازید تا در آینده بتوانید افرادی که نیازمند به مطالبی می باشند بتوانند برای یافتن برخی نقاط که برایشان مجهول بود و در علوم جاری یکجا گنجانده نشده است کمک نمایدو دنیایی که خود بهتر بتوانند مشکلات خود را حل نمایند و به آنان رسیدگی شود و در کل سیستم جاری که در بیشتر نقاط زندگی بعضی از انسان ها به راحتی دست به خود کشی می زنند بنیاد و پایه ای بنا نهید تا نه به طور مسکن [بلکه ] به ریشه بپردازید و انان را به شناخت تشویق نمایید و این اولین قدم در راهی میشود که مشکلات خود را نیز بیابید و در حل آن کوشش نمایید ، همچون ما که به مطالبی می رسیم که با تفاوت بسیار کوچک اما با یک عکس العمل بسیار بزرگ روبه رو می شویم و با تلاش های بسیار  تکرار ها باز هم تکرار می شوند اما ما همچنان پیش می رویم .

در ان نقطه که یک فعالیت و در نقطه دیگر در جستجوی کسانی که در قالب تطابق فکری ما بگنجند و در پی یک موضوع باشند می باشیم و همینطور دست از کوشش بر نمیداریم .

امیدواریم شما هم در تمام امور حیاتی خودتان موفق باشید . این کل مطلب بود ، مطالبی که اینجا در روی ان ها بحث می شود نکات جالبی است که من درباره شان توضیح میدهم :

1—هیچ قانونی دقیق تر از قانون الهی نوشته نشده و بهتر هم اجرا نمیشود.

2—مطلبی که درباره قضاوت است ، مثل کاارت های ورق بازی است که چه کسی بهتر بتواند بازی کند !؟

3—مبحث دیگر هم خود کشی است .

اینها نکات و مباحث کلیدی هستند که درباره شان صحبت می شود.

یک مبحث درباره ی خود کشی است که در بین انسان ها بسیار هم رایج هست ، اگر بخوایم مسئله خود کشی را بررسی کنیم  به اعتقاد من خود کشی تبدیل به مثلثی می شود که سه ضلع دارد 1-علت  2-فیزیولوژی (سیستم ایکس) 3-شناخت

1—علت، فردی که میخواهد خود کشی کند حتما یک علتی دارد و بدون علت کسی دست به خود کشی نمیزند. ممکن است علتش شکست باشد، شکست تجاری، بازرگانی، عشق، زندگی زنا شویی، زندگی دوستی باشد یا سیر شدن از زندگی و بی تفاوتی نسبت به دنیا و ....... به هر حال باید یک علتی داشته باشد و بدون علت امکان ندارد خودکشی اتفاق بیفتد.

2—ضلع دوم مثلث خود کشی سیستم ایکس است یعنی سیستم ایکس در برروز خود کشی نقش بسیار سازنده و مهمی ایفا می کند . یعنی هرمون ها و ناقلهای عصبی فردی که دست خودکشی میزند در چه حدی باشد؟ به طوری که عده ای اعتقاد دارند که خود کشی به صورت ارثی هم هست در بین برخی خانواده ها این مثئله وجود دارد که از نمونه های تاریخی اش ارنست همین گوی است . نویسنده بزرگ که فکر میکنم امریکایی بود که در اخر خود کشی کرد و همینطور پدربزرگ و چند نفر از خانواده پدرش  که خود کشی کردند (البته امیدوارم اشتباه نکرده باشم چرا که چند سال پیش مطالعه میکردم به ان برخوردم )

پس همان ژن و ژنتیک، البته ژن خود کشی معنا ندارد[مثلا گفته میشود] فلانی ژن خود کشی دارد که ما آن را پیدا کرده ایم ! یا فلان ژن سرطان دارد که ما آن را پیدا کرده ایم ! ممکن است ژنی باشد که تولید دوپامینش در بدن فرد کم باشد یا مثلاً سرو تونین یا فلان ماده بیو شیمیش کم باشد اگر ان ماده کم باشد دست به خود کشی میزند اگر بخواهیم مقایسه کنیم و بسنجیم که چه طور امکانپذیر می شود، مانند انسانی که نشئه است مثل انسانی که موادش را مصرف کرده و سر خوش و سرحال است و کسی که مصرف نکرده خمار است بیو شیمی آن فرد هم همانطور است، کسی که بیوشیمیش بالا باشد شخص سرزنده است ولی اگر پایین باشد فرد میل به افسردگی، گوشه گیری و دعوا دارد.پس شاخه بسیارمهم دیگر عدم بالانس بیوشیمی در بدن است. مقصودم این است که پایه 100% فیزیولوژیکی دارد و ریشه کاملاً و100% در جسم نهادینه شده، درست است که به عنوان بیماری روانی در نظر میگیریم و یا بیماری  روانی که ریشه اش در درون جسم است چرا که اگر سیستم ایکسش خوب کار کند فرد دست به خود کشی نمیزند .

پس تا همین جا همین دو ضلع مثلث در نظر میگییم که فرد به دلیل علتی دست به خود کشی میزندو همان علت برای فرد دیگری اتفاق می افتد ولی دست به خود کشی نمی زند.یکی در عشق شکست می خورد و دست به خود کشی می زند و دیگری در عشق شکست میخورد

ولی دست به خودکشی نمی زند. علت ها برابر است ولی به دلیل اینکه فیزیولوژی ها مت،اوت است ، تصمیم ها هم فرق میکند (که خود کشی بکند یا نه)

پس فیزیولویژی بسیار مهم است و کسی هم که در اثر خوردن دارو ها در تعادل طبیعی و فیزیولو ژی نیست ممکناست دست به خود کشی بزند پس فیزیولوژی بسیار بسیار مهم است.

3—مسئله بعدی هم شناخت است  که نقش بسیار بزرگ و مهمی در خود کشی انسان ها دارد میتوانیم برای قیاص به این شکل مثال بزنیم: علت ها و فیزیولوژی ها باهم برابر باشند ولی شناخت ها برابر نباشند که در ان جا ممکن است فرد دست به خودکشی بزند مثل شکست عشقی  برای یک منین ایجر (نوجوان) یا جوان که با یک انسان 50 ساله فرق میکند. مثلاً اگر یک جوان 18 یا 19 ساله شکست  عشقی بخورد و طرف را به او ندهند ممکن است قرص بخورد و خود کشی کند ولی اگر همان فرد 40 یا 50 ساله شده باشد ممکن است دیگر دست به خود کشی نزند چرا؟ چو شناختی که یک فرد 40 ساله در زندگی پیذدا کرده بایک نو جوان 18 یا 19 ساله کاملاً متفاوت است 

دیروز بایکی از دوستان مشغول صحبت بودم ..... یک زمانی بود که من روان پزشکان را دوست نداشتم و قدر مسلم ان ها هم مرا دوست نداشتند! ولی الآنه آنها را دوست دارم و آنهایی هم که با ایشان مراوده دارم مرا دوست دارند علتش چه بود؟ علتش شناخت بود آن زمان من آنها را نمی شناختم و آنها هم مرا نمی شناختند ولی الآنه هم من آنها را می شناسم و هم آنها مرا البته با آنهایی که مراوده داریم در اثر شناخت متوجه شدم که چقدر در برخی موارد به هم نزدیکیم در بعضی تعریف.

سهروردی جمله ای ارد با این مضمون آنچه من دانستم از راه تحصیل و مطالعه نبود، بلکه از راه دیگری بود یعنی از راهی غیر از تحصیل دانستم ولی بعد در کتابهای دیگر به دنبال دلایلش بودم من هم برخی مطالب را از راههای دیگر دانستم اما در جاهای دیگری به دنبال دلایلش می گردم.

بحث جالبی با او داشتیم وی گفت روانشناسی و روانپزشکی به 3 اصل معتقد است برای تعیین رفتار و محاسبه انسانها به سه اصل کلی معتقد هستند.

1—بینش – که بر روی بینش و بصیرت فرد کار می کنند.

2—شناخت – که به فرد اطلاعات و آگاهی داده می شود.

3—رفتار – با نوع رفتار و عمل گرایی به او گفته می شود که باید چه کارهایی انجام دهد یا ندهد.

بینش همانی بود که فروید به آن اعتقاد داشت و می گفت فرد باید در هفته چهار یا پنج جلسه ی چهل و پنج دقیقه ای یا یکساعته باید با فرد صحبت شود یا بتوان به او کمک کرد.ما در کنگره دقیقاً همین سه کار را انجام می دهیم ما به بچه ها اجازه می دهیم که صحبت کنند در جلسات و لژیونها مسائل خود، پیشنهادها و مشکلاتشان را مطرح کنند تا نقاط (با مطرح کردن) برایشان مشخص شود، در مورد شناخت هم ما کاملاً در بحث روان درمانی بر روی شناخت کار می کنیم طبق گفته فروید آنهم سه جلسه در هفته است که ما نه 3 تا چهل و پنج دقیقه یا یک ساعت بلکه 3 تا چهار یا پنج ساعت کار می کنیم در هفته 2 و برخی از شما 3 تا سی دی آموزشی کار می کنند در تمام طول هفته در مورد شناخت رابطه فرد با خودش و جامعه اش، خداوندش و خانواده اش و مسائلی چون کار، دوستی، عشق و همه جیز اطلاعات با حجم بسیار بالایی در

حال داده شدن به شماست در کنگره الآن در بحث خودکشی از شناخت مطلب داشتیم و اینجا [دیالوگ عقاب سفید ] که مربوط به مصرف کننده هاست، نه خانواده ها مرتب داریم اینها را با شناخت مواجه و آشنا می کنیم. با وادی 1 تا 14 و تمامی متون و سی دیها داریم شناخت را به وجود می آوریم اگر فردی بداند که زندگی پستی و بلندی زیادی دارد، امروز ممکن است دست به خودکشی بزند ولی اگر بداند که ممکن است آن کس را که به خاطرش دارد دست به خودکشی می زند ممکن است بعد از شش ماه فرمان طلاق او صادر شود یا چند ماه بعد بگوید او را نمی خواستم وبه دردم نمی خورد یا آن کس نیست که فکرش را می کردم ...... فرد دست به خودکشی نمی زند شاید اصلاً 10 دقیقه یا یکساعت بعد کس یا چیزی را پیدا کند که 10 برابر از او بهتر باشد، از همه جهات.

موقعی دست به خودکشی می زند که احساس و عواطف سراسر وجودش را گرفته و می گوید از این بهتر دیگه پیدا نمی شود، خلق نشده، اصلاً آسمان سوراخ شده و این یکی پایین افتاده و بقیه به درد نمی خورند، در صورتی که ممکن است بعد ار ازدواج کردن و نزدیک شدن متوجه شود که یک آشغال به تمام معنا است امکان ندارد؟ پیش نیامده؟ خیلی هم پیش آمده ! اگر شخص به این شناخت برسد دست به خودکشی نمی زند. کسی در تجارت و بازرگانی شکست بخورد..... اگر بداند زندگی بالا و پایین دارد و ممکن است این شکستش تجربه ای شود که مثلاً پنج سال بعد ثروتش 10 برابر شود او هم دست به خودکشی نمی زند یا در تمام سطوح که یکی از بحثهای ما همین شناخت است.

یک دستور جلسه ای داشتیم که چی؟ که چی مواد مصرف نکنیم؟ باید برای هر چیزی دلیلی پیدا کنیم یا که چی خودکشی نکنیم؟ یا که چی اصلاً زندگی می کنم؟

پس این مبحث شناخت در تمام سطوح با ما هست و ما این شناخت را پیدا کرده ایم که در قسمت ریکاوری توانسته ایم از جهان تاریک و ظلمت خارج شویم پس شناخت مسئله ای بسیار مهم است.

مسئله بعدی رفتار گرایی است.  که به قدرت در بین ما پابرجاست و فکر نمی کنیم جای دیگری این چنین مسائل روانپزشکی و روانشناسی را داشته باشیم باید رفتار را تغییر دهیم اگر نتوانید ظاهر فردی را تغییر بدهیم چگونه می توانیم باطنش را تغییر دهیم ؟ اگر نتوانیم کسی را که دماغش را سوراخ کرده و درش حلقه گذاشته تغییر دهیم چگونه می توانیم رفتارش را تغییر دهیم؟ دفعه قبل هم این (مطلب) را گفتم.کسی پیش من بود که بهش گفتم باید ظاهرت را تغییر بدهی؟گفت چه ربطی دارد؟ گفتم ربط مستقیم دارد، اصلاً ربطی هم ندارد! اگر من نتوانم ظاهرت را تغییر دهم چگونه می توانم باطنت را تغییر دهم؟ اگر نتوانم کاری کنم که مدل موی سرت را تغییر دهم چگونه میتوانم هروئین را ازت بگیرم؟ دارو را اذت بگیرم؟ اگر من نتوانم کفش تو را عوض کنم چگونه می توانم فکر تو را عوض کنم؟ اگر لباس پوشیدنت را نتوانم تغیردهم چگونه میتوانم در رفتار و کردارت تغییر ایجاد نمایم؟ کفش عوض کردن سخت تر است یا گرفتن هروئین و شیشه؟ اینها در مورد رفتار است که ما تغییر می دهیم. می گوییم هنگام مشارکت نبای میان حرف دیگری بپری، به بزرگتر که می رسی باید سلام کنی و ..... که روی همه ی این رفتار ها کار می کنیم. اقایان لباس سفید و خانم ها مقنعه سفید باید بپوشند، این ها اثر گذاشتن روی رفتار است، از جمله ورزش کردن هم جزء مسائل رفتاری است، یا باهم راه نرفتن و به منزل هم نرفتن و پیک نیک نرفتن سفر اولی ها رفتاری هم که جدیداً پیله کرده ایم سیگار نکشیدن است، فرصتی که داده ایم (تا پایان این ماه) بعد از این به سفر دومی که سیگار بکشد هیچ مسئولیتی داده نمیشود، حتی نگهبان نظم یا میکروفون گردان، چرا که رفتار باید تغییر بکند . از یک طرف کار در مان اعتیاد انجام می دهم و از طرف دیگر اینجا شده شیره کش خانه! برخی اوقات به کار های خودم خنده ام میگیرد. یک هوا کش برای این اتاق گذاشته ایم مثل موتور جت هواپیما! بروید هوا کش  روی پشت بام نگاه کنیداین هوا کش را به این منظور گذاشته ایم که دود سالن را بیرون بکشد. بعد از جلسه همه سیگار می کشندو وقتی می امدی اینجا (البته الان بهترشده) مثل جاده کندوان می دیدی که اینجا را مه گرفته.خود من  هم در تولید دود از بقیه دست کمی نداشتم وسر سلسله بودم!بچه هایی که سیگار را گذاشته اند کنار خودشان فهمیده اند که چقدر برد کرده اند. یک خانمی که 20 یا 30 ساله استیا از ان برتر 50 ساله چسبیده به سیگار ،چه معنی دارد ؟ ریه اش را از بین برده و..... در ان سن باید دیگر الگو باشدبرای چهار جوان یک اقا یا خانمی با سن بالا چطور با سیگار کشیدن میخواهد برای جوانان الگوباشد . پس ما در مورد بینش، شناخت و رفتار با تمام توانمان کار می کنیم. در مورد شناخت اگر ما اطلاعات و آگاهی همه مسائل فرق می کند. مثلاً در مورد دین یا هر مکتبی، شناخت مسئله بسیار مهمی است. در درسهای ما هم بوده که کسی گناه را مرتکب می شود که شناخت ندارد. گناه یعنی کار ضد ارزش و کسی مرتکب می شود که اطلاع و آگاهی ندارد یکی از مسائل مهم و بارزی که باعث شد بعضی اخلاق هایمان را کنار بگذاریم رسیدن به آگاهی و شناخت بود.  

پس اگر بتوانیم در مورد کسی که تمایل به خودکشی دارد ( علتش اصلاً مهم نیست) فیزیولوژی و شناختش را درست کنیم این مسئله ش درست خواهد شد در مورد شناخت اگر این طور بیندیشید که زندگی فقط همین دنیاست و با مرگ همه چیز از بین خواهد رفت مسئله خیلی فرق خواهد کرد ولی اگر بدانم زندگی و حیات ادامه دار است و پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است و پایان این جهان، جهان دیگری را آغاز خواهیم کرد در مورد خودکشی کردن بسیار نقش دارد.

اگر بدانم شامل دو قسمت ( جسم—روح و روان ونفس ) هستم و جسم را می توانم از بین ببرم ولی روح و نفس را نه، همانطور که در کتاب هم داریم که فرشتگان مرگ نفس شما را تحویل می گیرند و بند ناف روح و جسم را قطع می کنند ( دقیق تر بخواهم بگویم بند ناف نفس و جسم را قطع می کنند) یعنی رابطه نفس با جسم دقیقاً رابطه نوزاد با مادر است.نوزاد طراحی  شده برای جهان بیرون از شکم مادر ولی بطور موقت درون شکم مادر است نوزاد در شکم مادر نیازی به دندان و خوردن غذا ندارد و وقتی هم که به دنیا می آید احتیاج به دندان ندارد هیچ فکر کرده اید نوزاد که به دنیا می آید حالا با درون شکم مادر کاری نداریم چرا دندان ندارد؟ دلیلش خیلی ساده است، وقتی بچه به دنیا می آید اگر دندان داشته باشد موقع شیر خوردن سینه مادرش را گاز می گیرد و آسیب می رساند به این دلیل بچه تا زمانی که شیر می خورد دندان ندارد. بنابراین تا وقتی در شکم مادر است چیزی به نام جفت وجود دارد که مواد غذایی را می گیرد از طریق بند ناف و تغذیه می کند به نوزاد.

اما نوزاد وقتی به این جهان می آید می خواهد راه برود و نیاز به دست و پا دارد باید صداها را بشنود و کلاً نیاز به سیستمی دارد که برای جهان بیرون طراحی شده باشد.

بنابراین این سیستم درون شکم مادر کار نمی کند و وقتی که به جهان بیرون وارد شد آن بند ناف قطع می شود، جفترا بیرون می اندازند و بند ناف را گره می زنند آن زمانی است که روح در آن حلول می کند ( با نفس تفاوت دارد) و به حیات خود ادامه می دهد. در شکم مادر چطور به جفت نیاز داشتید؟ در این جهان هم به این جسم فیزیکی نیاز دارید.

 

هنگام مرگ هم نفس باید از جسم جدا شود، عین بند ناف. البته نفس در جهانهای دیگر باز هم به کالبد نیاز دارد و این طور نیست که تبدیل به بخار یا گاز شویم و کالبد بعدی (برزخی) می آید آنجا هم دوباره باید این بند ناف بین نفس و جسم قطع شود کسی که خودکشی می کند این بند را نمی تواند قطع کند، هیچ دکتر یا متخصصی هم نمی تواند قطع کند مانند درون شکم مادر که هیچ سلولی نمی تواند آن بند ناف را ببرد در شکم مادر هیچ چیز نمی تواند آن را قطع کند بلکه باید بیاید بیرون و توسط موجودات بیرونی آن بند ناف قطع شود هنگام قطع شدن بند بین جسم و نفس هیچ کدام از موجودات زمینی نمی توانند آن را قطع کنند و باید از جهان دیگری باید (کسی) بیاید مانند ماما تا آن را قطع کند. زمانی هم که می خوابیم نفس از جسم جدا می شود اما این بند هست مانند فیبر نوری که اطلاعات را به جسم می رساند این بند وصل است و به طور نامرئی به جسم وصل است اگر هم اتفاقی بخواهد برای جسم بیفتد فوری مانند تلفن و تلگراف به نفس اطلاع داده می شود که برگردد.

خواب خودش عین مرگ است   منتها ارتباط بین جسم و نفس توسط این بند برقرار است برای همین است که می گویند کسی را که می خواهی از خواب بیدار کنی یک مرتبه این کار نکن بلکه آرام بیدارش کن یواش یواش صدایش بزنید تا نفسش که می خواهد برگردد بیاید و در جای خود جفت شود.

اگر کسی را یک مرتبه با فریاد بیدارش کنید این جایگزینی سریع انجام می شود و شخص سردرد می گیرد و برای حالش خوب نیست، بایستی دو مرتبه بخوابد نفس جدا شود و دو مرتبه برگردد پس می بینید که ارتباط جسم و نفس به این صورت است.

پس کسی که خودکشی می کند این بند پاره نمی شود و بیایند این بند را قطع کنند این مطلب خودش یک نوع آگاهی و شناخت است و اگر کسی بداند که بعد از خودکشی چه اتفاقی می افتد امکان ندارد خودکشی کند چون در شرایط بسیار بغرنجی قرار می گیرد که جسم در حال فاسد شدن است و از بین می رود ولی چون هنوز فرمان جدا شدن صادر نشده و ارتباط هنوز برقرار است.

اگر یک نفر پیدا شود که جنگلی را آتش بزند با بنزین و آتش—مقصر بنزین است یا آتش؟ این را بارها گفته ام مقصر گلوله آتش است یا کسی که آتش زده؟ قوانین الهی هیچکدام بد نیستند. اگر شما فکر کنید بد هستند ( من به این نتیجه رسیده ام) این فکر ماست که.......

قوانین الهی،  قوانینی هستند که خدا گفته، نه آن قوانینی که من بگویم و به خداوند نسبت بدهم. این دو با هم متفاوت هستند خداوند هیچ وقت نگفته که کشیش ها نباید ازدواج کنند. هیچ جایی همچنین چیزی را نگفته است. این گفته خودشان است و من این را به حساب قوانین الهی نمی گذارم یا خیلی قوانین دیگر که الهی نیستند و کسان دیگری می آیند اینها را می گویند از طرفی می بینیم می گویند که حق ازدواج ندارند از طرف دیگر می بینیم که در ایرلند، اسقف اعظم بچه دارد! یک پسر دارد! ایرادی ندارد، اما از آنجاییک گفته شده کشیشهای کاتولیک نباید ازدواج کنند و وقتی می بینیم و در می آید در چندین سال بعد که جناب کشیش [اسقف اعظم] یک پسر بیست ساله دارد اعتقاد مردم به کلیسا از بین می رود هیچ جا الهی گفته نشده کشیش ها نباید ازدواج کنند اما وقتی ازدواج نمی کنند بعد آمار آزار جنسی و کودک آزاری شان بالا می رود و آن موقع است که فاجعه می شود و اعتمکاد مردم به کلیسای کاتولیک کاملاً از بین می رود و دیگر به هیچ عنوان اعتماد نمی کنند و بعد قوانینی از خود ما طراحی می شود.

وقتی رسول خدا را از شهر بیرون کردند و در شعب [ابیطالب] زندانیش کردند و برایشان سختی های زیادی را ایجاد کردند و....... موقعی که مکه را فتح کرد اعلام کرد که همه در امن و امانند و هیچ کسی حق کشتن آنها را ندارد حتی حق اینکه خونی از دماغشان بریزند هر کس به خانه کعبه، ابوسفیان یا حتی خانه خودش برود و در را ببندد در امن و امان است و کسی حق ندارد به آنها تعرض کند.

اینها را از رسول خدا داریم اما امروزه می بینیم به نام رسول خدا وارد فلان شهر می شوند درجا  نفر را می کشند زنها را دست به دست می کنند کودکان و جوانان را می کشندبه جرم اعتقاد!

قوانین الهی برای مرد و زن قوانینی قائل شده ما این قوانین را نمی خواهیم اجرا کنیم به چه مسائلی بر می خوریم؟

یک زمان در آلمان شامپوهایی بود به نام به معنای کله سیاه اروپائیها اکثراً بلوند بودند و کله سیاه نداشتند و اصلاً تعجب برانگیز بود [کله سیاه] به قدری شاخص مهم و کمیاب بود که اسم شامپو را گذاشته بودند کله سیاه ! اما امروز بلوندها بسیار تعدادشان در اروپا کمیاب شده و کله سیاه ها اروپا را گرفته اند.

خداوند هیچ گروه و جماعتی از انسانها را بدون بزرگتر نکند، هیچ دهاتی را بدون کدخدا و هیچ خانواده ای را بدون بزرگتر نکند، هیچ گروهی را بدون بزرگتر نکند، حتی معتادها را خدا هیچ کشوری را بدون بزرگتر و فردی آگاه و مسلط به همه چیز نکند اگر بعضی از انسانها را به حال خودشان واگذارشان کنیم.......

بعضی از مسائل را بد نیست مطرحشان کنیم این را دیروز دیدم که در ایرلند برای ازدواج همجنس گرایان رفراندوم گذاشته اند و 63% موافق ازدواج هم جنسها بودند! (مرد با مرد یا زن با زن) دلیلش چیست؟ آنقدر روابط بین زن و مرد آزاد بوده ( در شبکه ها و اینترنت و....) که دیگر خاصیتش را از دست داده است آن ارتباط جنسی بین زن و مرد آن لذت را ندارد و به چه راههای دیگری دارند می روند؟! تکلیف چه خواهد بود؟

فرض کنید قانونی تصویب کنیم برای گاوها که 63% موافق باشند× گاوهای نر با نر و ماده با ماده ! هم چنین گوسفندها ! به چهل پنجاه سال نمی کشد که زمین باید تعطیل شود دیگر! این بلایی که سر گاوها و گوسفندها آورده ایم دارد بر سر خودمان هم می آید گاوها و گوسفندها را با آمپول و لقاح مصنوعی آبستن می کنیم و اجازه نمی دهیم نر و ماده شان با هم باشند حیوانات را محروم کرده ایم این به کجا می انجامد؟ تاذپنجاه سال آینده نسل ایرلندیها، آلمانها و اصلاً اروپاییها منقرض می شود و کله سیاه ها می آیند و آنجا را مصرف می کنند و می گیرند.

شما بروید لندن، اصلاً لندنی می بینید ! یا آفریقاییها هستند یا پاکستانی یا...... و به این شکل به سمت انحلال می روند. وقتی کشیششان آن کار را می کند ...... می شود مثل قوم لوط و دچار ویرانی و مشکل می شوند.

حالا از زمانهای دور این مسائل در برخی جوامع بوده به صورت پنهان و در خفا بوده و در موردش تبلیغی صورت نمی گرفته تبلیغ وسیع و گسترده ولی [الآن] دارد خانواده را اطز بین می برد وقتی دوتا مرد با هم زندگی می کنند بچه را از کجا می خواهند بیاورند؟! می گویند می رویم از پرورشگاه می آوریم خب! وقتی این مسئله خیلی پیش برود که دیگر بچه گیر نمی آید! و نسل منقرض می شود.

قوانین الهی که دیگر نگهبان نمی خواهد می گوییم قاضیها قضاوت کنند بین نیکی و بدی، خب! قاضیها هم در دنیا رشوه می گیرند و حق را نا حق می کنند می گوییم خب! یکسری دیگر را بگذاریم مراقب این قاضیها باشند ! گروه نظارت بر قضاوت قاضی می گوید من 50 میلیون گرفته ام و بیا 20 میلیونش را تو بردار! آنها هم کم کم خراب می شوند و مثلاً گروه دیگری می آید به نام گروه ناظرین بر ناظرین قضاوت ! یا در مورد پزشکان یا مهندسین یا پلیس یا....... [ برای نظارت بر هر کدام] باید پلیس و ناظر بگذاری و احتمال دارد که او هم خراب شود.

منظورم از قانون الهی آن است که می گوید دروغ نگو، دزدی نکن، رشوه نگیر، تجاوز نکن، فساد نکن، و...... منظورم آن قوانین است. نه قانونی که اسماء الهی باشد و به نام قانون الهی بیاید شهر را بگیرد و بمب بگذارد و همه را تکه تکه کند.

هیچ فسادی انجام نمی گیرد مگر آنکه ما بر تنش لباس تقوا بکنیم و آن را بخواهیم به نام دین جا بیندازیم.

برخی جاها نه در اینجا در کل دنیا قضاوت مانند همان کارت قمار است این که یک وکیل تا چه حد می تواند غیر واقعیت را واقعیت جلوه دهد؟ ماده های قانون مثل کارتهای بازی است و یک فرد چگونه میتواند از آنها استفاده کند تا یک حق را نا حق کند.

مثلاً الآن یکسری متخصص بالا [و مستجر] می آورد که پول بیمه را اصلاً ندهد. طرف مرده و باید مثلاً صد میلیون پول بیمه عمر را بدهد اما یکسری وکیل زبردست می آورد که..... مثلاً می گوید چون فلانی ناشتا بیرون رفته و سرش گیج رفته و چشماش سیاهی رفته و چون دم صبح زیر ماشین رفته تقصیر خودش است نه ماشین! اگر صبحانه می خورد و کمی هم استراحت می کرد و بعد می رفت بیرون تصادف نمی کرد ! پس بیمه شامل حال او نمی شود ! ماده فلان می گوید که فرد باید در سلامت عقل باشد و فلان و فلان!

روشن شده یک ماده های این چنینی پیدا می کنند تا حق بیمه را ندهند. پس قانون شده عین کارتهای بازی هیچ قانونی دقیق تر از قانون الهی نوشته نشده و دقیق تر از آن هم اجرا نمی شود قانون هم مثل کارتهای بازی شده که بگویند کجا ازشان استفاده شود و کجا نه.

این مطالب را استاد در سال 75 دارد می گوید یعنی 19 سال پیش و الآنه به بسیاری از آنها رسیده ایم و خیلی از نقاط کور و مبهم در اعتیاد روشن شد. من خودم بسیاری از مشکلات خودم را حل کنم و از راه شناخت به شما آموزش دهم تا از روی آگاهی بسیاری از مشکلات خود را حل کنید. چقدر از همین خانمهای مسافر بودند که از بیمارستان لقمان الدوله آمده بودند و چندین بار دست به خودکشی زده بودند؟ شاید الآن در بین شما خیلی ها باشند که قبل از ورود به کنگره دست به خودکشی و انتحار زده بودند؟ ولی با شناخت و آگاهی این قضیه دیگر برای همیشه حل شد نه به صورت مسکن که بگوییم حالا برای چند هفته به عقب بیندازیمش پس در مطالبی که این جلسه در موردشان صحبت کردم:

 

یکی در مورد قوانین الهی بود که هیچ قانونی بهتر و کامل تر از آن نوشته نشده، باز هم تکرار می کنم که خود قوانین الهی، نه قوانینی که ما بصورت الهی در بیاوریم خیلی قوانین الهی نیستند و ما آنها را به صورت قانون الهی در آورده ایم.

 

دیگری مسئله پزشکی بود که راجع به آن صحبت کردیم در مورد خودکشی هم صحبت کردیم که علت بود و سیستم ایکس و شناخت برای تغییر انسانها و این که روانشان به یک حالت متعادلی برسد و حال خوش از سه طریق عملی می شود که [عبارت بودند از ] بینش و شناخت و رفتار گرایی، که هر سه را هم ما در کنگره به نحو مطلوبی داریم ازشان استفاده می کنیم.

از اینکه به صحبت من توجه کردید از همه شما متشکرم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
19
19