تبلیغات
درمان اعتیاد و گروه درمانی لژیون مسعود غفاری - متن سی دی با نادان سخن مگوئید

بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم!

متن سی دی با نادان سخن مگوئید

نویسنده :بابک .
تاریخ:سه شنبه 17 اردیبهشت 1398-12:52 ب.ظ

وقتی که انسان با یک فرد و موجود نادان برخورد میکنه واقعا" عذابی است الیم بنابراین در این قضیه میگوید با نادانان سخن مگو شما یک موقعی میخواهید یک موضوعی را اثبات و حالیش کنی هر کاری که انجام میدید اون یک ساز دیگه ای میزنه یک چیز دیگه ای میگه با اون نباید همکلام شد نادان را میشه همون شجره خبیثه دانست که نباید با انها معاشرت کرد و جایی که با این قضیه روبرو میشیم باید کوتاه بیائیم چون ما داریم نکات متعددی را یاد میگیریم که همگی نقش کلید را در زندگی ما دارند و اگر با چنین شخصی برخورد میکنیم باید ازش بگذریم و قصد تلافی کردن و حالی کردن اون نادان را نباید داشته باشیم و نخواهیم پوزش را بزنیم و دماغش را به خاک بمالیم ،ول کنیم همان جهل و نادانی خودش ، خودش را از بین میبره . یک نادان مثل کسی هست که روی شاخه درختی نشسته و با اره اون شاخه را از بیخ میبره و از اون بالا قطعا" سقوط خواهد کرد.برای همین هست که ما در مسائل خودمان از خدا می خواهیم که ما را از نیرومندترین دشمن خودمان که جهل و نادانی ما هست نجات بده چون این یک بلائی بسیار وحشتناکی هست که شاید از طاعون هم بدتر باشه که باید از آن فاصله گرفت و از آن پرهیز کرد و به آرامی جاخالی داد . سردار اینطور ادامه میدهد:

بحمدالله ما هم خوب هستیم و همواره دعاگوی شما و به عبادت خداوند باریتعالی مشغول می باشیم.

اگر انسان بداند که خداوند چه هزینه سنگینی برای انسان داده و یا چگونه هست این سیستم الهی و ارزشش را بداند واقعا" همیشه شکرگزار خداوند است و همیشه در حال عبادت است و عبادت هم قبلا" گفته ام که همیشه تسبیح و سجاده و دلق نیست.

هر کسی به خلق خداوند کمک کند اون شخص در حال عبادت است اگر این کمک را به خلق خدا انجام ندهد هر عبادتی را هم که انجام دهد ،آن شخص ، شخص دینداری نیست . بنابراین سردار در اینجا میگه همیشه به عبادت خدا مشغول هستیم.

نویدهایی در سطح دوستان به شما داده بودیم و این قدری به تاخیر افتاده که در عمل شما تاخیر شده است (یعنی مقصر خودتان هستید) و این در باره موضوع شخص خودتان است که به مسئله ذکر شده دوم ارتباط دارد و این مسئله دوم احتمالا" باید اشاره به مسئله مواد مخدر باشد و به آن بستگی دارد.

البته همانطوری که عرض شد ما در خصوص خودتان عجله نداریم اما رد زمان بسیار تاثیر دارد زیرا زمان ، همانگونه که عرض نمودیم برای انسان زمینی ،حکم فلز طلا را دارد.

یعنی برای رد شدن این زمان و پروسه و حرکت به سمت ارزشها و رد شدن از ضد ارزشها و یا تزکیه و پالایش ما عجله ای نداریم نمی خواهیم عجله کنیم و زودتر تمام بشه وقتی میگوئیم سفر تدریجی هست و 11 ماه نمی خواهیم عجله کنیم و 15 روزه تمامش کنیم،سه ماهه تمامش کنیم این عجله را ما نداریم ولی عبور زمان هم بسیار مهم است درسته که عجله نداریم ولی یک زمان خاص را داریم درسته 11 ماهه ولی نمیشه بگیم حالا بشه دو سال ، سه سال  این رد زمان هم اثر خودش را دارد و باید روی آن حساب کرد . و اینکه زمان برای انسان زمینی حکم طلا را دارد را ما درک نمی کنیم ، متوجه اش نمی شویم در فهم ما نمی گنجد ، هنگامی می گنجد که در شرایط بالاتری قرار بگیریم و بخواهیم این قضیه را نگاه کنیم. این زمان عند الارض مهادا یعنی زمین یک مهد است و یک محل آموزش و پرورش است مثل مهد کودک که کودک در آن آموزش پیدا می کند و پرورش میابد و ما در این زمانی که به ما داده شده است میتوانیم خیلی از مطالب را کسب نمائیم برای رسیدن به آن بهشت موعود بصورت تمثیل که باید یک مسیری را برویم و وارد یک مسائل دیگری بشویم.ما کنار ساحلی قرار داریم که باید سوار یک کشتی شویم به محل دیگری برویم کشتی آمده در ساحل و منتظر ماست ،ما در ساحل در حال جمع کردن گوش ماهی و بازی با آنها هستیم و برای خودمان خانه درست می کنیم و آن مسئله اساسی و مهم را فراموش می کنیم و از مسئله آموزش اصلی خودمان غافل میشویم .

اگر چه قدر و منزلتی برای آن نمی نهند ،ولی ساخته شدن و ساختن ، در زمان شما و حلقه حیاتی که ادامه می دهید ، بسیار مهم است .

چون دنیا مزرعه آخرت و آخرت هم مزرعه دنیاست اگر بخواهیم تمثیل دنیا و آخرت را بدانیم مثل این است که شما الان بیدارید ،میخوابید و یک خواب می بینید آن خوابی که می بینید مثل دنیاست نسبت به آخرت یعنی اینقدر با هم اختلاف دارند و وقتی از خواب بیدار میشوی می بینی چقدر مسائل در خواب بیهوده بوده اند.

عرض دیگری داشتیم :

وقت خود را که همان زمان است در خصوص کارهای بیهوده چه برای انسان و یا غیر آن تلف ننمائید.

وقت خود را برای انسانهائی که قابل درمان نیستند تلف نکنید. وقتی کسی آمد کنگره و مقداری ازش حمایت می کنیم ولی اگر باز رفت و زد نباید وقت برای آن شخص گذاشت ،نباید به درختی که برای کسی نفعی ندارد کود و آب و ....داد .

برای همین گفتیم کنگره برای کسانی تشکیل شده که خواهان رهائی هستند، وقتی خواهان نیستند به ما ربطی ندارد و اصراری نداریم مثل بعضی گروه های دیگر که شاگرد به راهنما زنگ میزند که کجائی من الان میخوام بزنم و راهنما هم میگه نه نزن الان آمدم ، ما از این مسخره بازیها در کنگره نداریم هر کسی میخواد بزنه خوب بره بزنه وقتی کسی خودش میخواد بزنه من براش وقتی نمیزارم و تمام برخوردهای من با شما مثل کتاب و از روی کتاب است و برای همین اگر یکی از کنگره برود کسی حق ندارد به اون زنگ بزنه مگر در شرایط استثنایی، هر کسی بخواهد به کنگره بیاید باید خودش با پای خودش و به میل خودش بیاید.

آنانی که باید در آینده به شما رجوع نمایند با پای خویش به شما مراجعه خواهند نمود، زیرا به همین دلیل همان کلمه را دوباره تکرار می نمائیم .

در اینجا تاریخ 6/7/76 می باشد و من هنوز در سفر بودم و کتابی نوشته نشده بود و کنگره ای تشکیل نشده بود و استاد وقتی به من میگه ،خدایا باید آدمها به من مراجعه نمایند؟ که شما همگی خودتان با پای خودتان به کنگره آمده اید .

با نادان سخن مگوئید

گرچه خیلی انسانها خویش را دانا میدانند و ممکن است دانا هم باشند؛ اما وقتی بیان مینمایند که ما میدانیم، دلیل بسیار بارزی برای نادانی خویش میآورند.

چون مجهولات آنقدر زیاد است که ما هیچ چیزی از آنها نمی دانیم و کسی که داناست به جائی میرسد که تازه میفهمد که چیزی نمی داند و اگر ادعا کند که میداند دلیل بر نادانی اوست.

اگر بوی گل و یا چمنی حقیقی باشد، نیاز به بیان نیست؛ زیرا از فاصلهٔ دورتر هم میشود با حس، آن را دریابید. درصددِ ساختن برآئید هر قدر که سخت باشد، کارتان در این حیات وحیات بعدی، بسیار آسان خواهد شداگر سؤالی دارید بنمائید، ما باید برویم.

نگهبان: با درود مجدد و سـپاسگزاری؛ موقعی که سـفر و یا حرکت در یخبندان را آغاز نمودم، خودم هم نمیدانستم از کجا سر در خواهم آورد و با حرکت نمودن، راه هم، کم کم نمایان گردید که هنوز هم به خط پایان نرسیده ام.

  ولی احساس نزدیک شدن به خط پایان را دارم. در این میان با دوستانی که خود، بیمارِ مواد مخدر هستند بسیار سخن گفته ام. آنها اول، سخنان مرا بیهوده می پنداشتند؛ البته حق هم دارند، چون خود من هنوز نتوانسته ام کار را تمام کنمسخنان آنها کاملا" منفی بود ومیخواستند بیهودگی کار را اثبات نمایند؛ البته اکـنون در آنها هـم تردید به وجود آمده که نکند ما مسیر درستی را داریـم طی مینمائیم. این را هم بگویم، آنقدر روی تصمیم خود محکم ایستاده ام که هیچکس نمیتواند در من ذرّه ای تزلزل ایجاد نماید؛ زیرا به روشنی، احیای دوباره را درتمامی ذرات وجود خود، احساس مینمایم و حاضر نیستم این زنده شدن دوباره را به هیچ قیمتی از دست بدهم؛ اما دربارۀ زمان، گاهی کندیِ  حرکت که کاملا" سازنده و لذتبخش است مرا تحریک مینماید که به حرکت خود، سرعت بدهم تا زودتر به خط پایان برسم، چون در خط پایان، دوستان زیادی، منتظر استقبال از ما و خوش آمدگوئی هستند، اما این مطلب از ذهن ما عبور میکند که ممکن است با یک لغزش به اعماق درّه، سقوط نمائی و هرگز به خط پایان نرسی. با این فرضیه به حرکت خود، سرعت نمیدهم و با آرامی و احتیاط، حرکت مینمایم. اگر احتیاط میکنم چون اولین عبور است و جاده نامشخص؛ اما پس از اولین عبور و نقشه برداری از جاده و گذرگاههای سخت، دیگر کار برای عبور آسانتر میشود. دیگران و محققین آینده هم، کار و نقشه ها را تکمیل و اصلاح خواهند نمود

سردار: شما باید عملی انجام بدهید که به امورات جاریه و گذشته و آینده هم که قصوراتی در کنار آن بوده برسید و این همان بیان ماست.

بیانات شما را شنیدیم،این جمله در دیالوگ ها خصوصا" استاد و شاگرد و اصولا" یعنی انسان و افراد دیگر خیلی نقش دارد وقتی یکی داره صحبت می کنه و شما دارید صحبتهاش رو گوش می کنید و حالا شما می خواهید پاسخ بدهید این جمله به شخص و طرف مخاطب خیلی امید می دهد و یا هوشیارش می کند که حرفهای تو را شنیدم ،فهمیدم با این جمله شروع می کند و وقتی شاگردی حرفی میزند و راهنما میگه حرفهای تو را کاملا" شنیدم حالا اینکار را بکن ، چون اکثر انسانها نمیشنوند و حواسشان جای دیگری است و این نکات و تیکه های ظریفی است .

 بیانات شما را شنیدیم و خوب میدانیم که کار کرده اید و برای همین مسئله ای را به یاد شما میآوریم؛ شما در خصوص ساختمان و عمارتِ بدنی، قوی بودید و اکنون در وجودتان این نیروها بیدار شده اند واز این نیروهای بیدار شده در راه خود به نحو مطلوب، بهره برداری کنید؛ زیرا همانطوری که میدانید مهم نیست که عمارات بدن درچه مکانی به جهان بیاید. شما از نسل قدرتمندان بودید و این در خور شما هم هست. حال به عللی به این نقطۀ ضعف و ناتوانی رسیده اید. عوامل بسیاری در آن دخل و تصرف داشته اند و ما مجبوریم شما را آگاه نمائیم که بدانید در شما قدرتهایی پنهان بوده است. از اینکه به بیدار شدنِ بـعضی از آنها پی میبرید تعجب ننمائید.

چیزی که من سر کلاس خانمهای مسافر می بینم این هست که ، همینطور که سفرشان تغییر می کند یواش یواش ، لباس پوشیدن و مانتو پوشیدنشون هم تغییر می کنه اینها ذره ذره نشان دهنده بیداری خودشان هست و تعجب نکنید.

 زیرا بـاز هم به بـعضی دیگر از آنـها پی خواهید برد و از آنها استفاده های بسیار خوبی خواهید نمود.

خداحافظ.

اکنون طبق جدول، مصرف مواد ما 3 گرم برای 15روز تنظیم گردیده است که استفاده مینمائیم و آنهم ساعت 5 صبحاز نظر جسمی، وضعیت خوبی دارم؛ اما قبلا" گفته بودم در زانوی پای راستم در هنگام خواب، خلأیی احساس میکنم که با کمی ورزشِ سبک، بعداً به خواب میروم. اکنون پای راستم خوب شده است و همین مسئله را در زانوی پای چپم احساس مینمایم. موضوع را با همسرم در میان گذاشتم. او پیشنهاد کرد که از دارو یا ویتامین مخصوص، طبق تجویز پزشک استفاده نمایم که به هیچ عنوان موافقت ننمودم؛ زیرا فکر کردم شاید با این حرکت، شرایط آزمایش ما بهم بریزد.

من به تمام مسافرین سفر اول و سفر دومی هم توصیه می کنم که از داروهای تقویتی و ویتامین استفاده نکنند و از مواد غذایی و سبزیجات طبیعی مثل هویج ،کاهو ، سبزی خوردن و باقلا ،شوید و .... استفاده کنند و انسان باید ویتامینش را از مواد طبیعی بگیرد و دنبال کارهای تنبل بازی نباشد البته این در مورد بیماریهای خاص مثل بیماریهای قلبی و ... تفاوت دارد.

 چون این مسئله، مشکلی نبود که غیر قابل تحمل باشد و با کمی نشستن و بلند شدن، قابل حل بود. بقیهٔ مسائل جسمی ما خوب و قابل قبول است. مقداری سستی در پاهایم احساس میکنم که کم است.

صبح پنجشنبه اصلا" مشکلی نداشتم و شب راحت خوابیدم و صبح جمعه هم چون تعطیل بود، ساعت 5 صبح بیدار شدم و باز هم نسبتاً خوب بودمتقریباً ساعت 4 بعدازظهر روز جمعه، بعد از گذشت 40 ساعت، احساس کردم که کمی کسل هستم و پاها و زانوهایم بی حس هستند؛ البته کاملا" قابل تحمل بود، ولی ترجیح دادم یک قسمت از جیرۀ خود را مصرف نمایم؛ چون تصمیم اصلی این است که حتی الامکان، نقطهٔٔ تحمل بدن یا جسم ما ذره ذره بالا برود و حرکت، آرام و بدون خسارت باشد. دوباره از صبح شنبه، برنامه خود را  ادامه دادم؛ چون این فقط یک آزمایش برای تعیین نقطهٔتحمل بود.

اکنون طبق جدول، مصرف مواد خود را 2 گرم برای 15 روز استفاده مینمایم؛ البته با همان نوع تقسیم بندی که با چشم انجام میشود و همیشه، اول از بزرگتر شروع مینمایم.

اینجا تقسیم بندی با چشم انجام میشود و از ترازو خبری نیست چون چشم آدم تریاکی بسیار دقیق است و نکته اینکه قطعات را باید قبلا" خرد کرد و تقسیم بندی را اول انجام داد چون اگر همون موقع که میخواهی استفاده کنی بخواهی از اصل برداری میگی بزار کمی امروز چربتر بردارم یک ذره ای حالا بیشتر می کنم ولی وقتی اول برید و قطعات را در یک قوطی یا جائی ریختی باید بری و یکی از اون قطعات را برداری و اگر از قطعات درشتر که قبلا" جدا کردی شروع به استفاده کردن نمودی مثل کاری که من میکردم خوب طبیعی است و شما هم همین کار را کنید و از ریزترین شروع نکنید چون کار غلط و اشتباهی هست و اگر از درشتها شروع کردید دلیل طمع کار بودن شما نیست چون به مرور هم به آن قطعات و ذره های کوچکتر میرسید و وقتی پله را عوض می کنید دچار مشکل هم نمیشوید . پس این هم یک نکته که باید قبلا" خرد کنید و موقع استفاده نباید استفاده کنید.

 نکته حائز اهمیت در این است که؛ با وجود اینکه قـطعات مصرفی من، بسـیار کوچک و غیرقابل باور برای دوستـانم و خـودم میباشد، به عبارتی برای هر روز2/.گرم، اما همینطور که قبلا"ً هم فکرمیکردم، باید توجه نمود که؛ در این مسئله، جهش های بزرگ و حرکتهای سریع، باعث مختل شدن کار جسم و همچنین مختل شدن کارهای روزانه و روند عادی زندگی میگردد. دوستان میگفتند: این ذرّه را میتوانی به سادگی کنار بگذاری؛ اما اکنون میدانم که جسم من، به همین ذره هم وابسته است و اطمینان دارم که اگر آنرا کنار بگذارم، دچار مشکل میشوم. کما اینکه این عمل را آزمایشی انجام دادم و دچار مشکل شدم. این اکنون اثری است فیزیکی. امیدوارم آخرین قطعهٔ این مرحله تا 76/7/30   تمام شود. باز هم مشکل اساسی ندارم و جسم من سعی خود را مینماید تا خود را با مصرف فعلی مواد، هماهنگ نماید. اما در پاهایم احساس سستی مینمایم که قابل تحمل است.

 دوباره وقت آن رسیده که جدول برنامه ریزی را ترسیم نمایممرحله قبل از تاریخ 76/7/15 تا 76/7/30،دوگرم برای 15 روز مرحله جدید از تاریخ 76/8/1 تا 76/8/15 ،یک گرم برای 15 روز

اینجا دیگه میرسه به یک گرم 15 روز که من اینجا 50% کم کردم یعنی نصف کردم . گاهی اوقات یک مربی از شما 30% کم می کند شما میگید زیادی کم کرد این آخر ایراد نداره و ممکنه این اتفاق بیفته یک گرم 7 روز هستی ممکنه بشه یک گرم 10 روز ، یک گرم 15 روز یک گرم 20 روز ، ممکنه از یک گرم 10 روز به 20 روز یا 30 روز بره که ایراد نداره و بستگی به آن زمان 11 ماهه دارد .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
19
19