تبلیغات
درمان اعتیاد و گروه درمانی لژیون مسعود غفاری - گفتگو با کمک راهنما و ایجنت پارک لاله

بیایید این آتش ویرانگر را مهار کنیم!

گفتگو با کمک راهنما و ایجنت پارک لاله

نویسنده :بابک .
تاریخ:سه شنبه 12 شهریور 1398-11:08 ق.ظ


توفیق هم‌کلامی با کمک راهنما و ایجنت پارک لاله جناب آقای حامد شمس نصیبم شد.شما را به سهیم شدن در این حس زیبا، با مطالعه این گفتگو دعوت می‌نمایم.



رضا:آقای شمس از اینکه وقت در اختیار اینجانب قرار دادید تشکر میکنم و خوشحال هستم در کنار شما هستم در واقع چند سوال دارم که افرادی هم که در کنگره هستند که جواب آنرا میخواهند بدانند زیرا برای آنها شخصیت راهنماها جذابیت خاصی دارد.من اولین سوال را اینگونه مطرح میکنم که؛
 چه عاملی شما را در کنگره تا به امروز ماندگار کرده است؟
حامد:سلام دوستان حامد هستم یک مسافر؛من این فرصت را به فال نیک میگیرم،خب همتنطور که میدانید من اواخر سال 1383 با مصرف قرص های روانگردان وارد کنگره شدم اوایل ورود من هم مانند دیگران خواسته های کوچکی داشتم که مثلا مصرف قرص را درمان کنم و به دنبال کار و زندگی بروم،ولی در ادامه به یکسری مفاهیم عمیق و گسترده پی بردم زمانی فکر میکردم که باید به کنگره بیایم تا بتوانم خوب زندگی کنم ولی امروز باور دارم باید جوری زندگی کنم تا بتوانم در کنگره باشم.

رضا:سوال بعدی اینکه الگوی شما در کنگره کیست؟
حامد:الگوی هر شخصی که وارد کنگره میشود راهنمای اوست و این طبیعی است من هم وقتی وارد کنگره شدم راهنمای بنده آقای حمید عباسی بود که جا دارد از ایشان نیز تشکر کنم بعد از حدود یک سال و اندی من تحت تعلیم آقای اشکزری قرار گرفتم و در اینجا اعتراف میکنم هر چه در زندگی دارم از آموزشها و لطف های ایشان بوده است.
اما قطعا قویترین و محکمترین الگوی من آقای مهندس و استاد امین هستند.

رضا:آیا حقیقت دارد که بعضی ها میگویند اگر در کنگره نمانی برگشت میخورید؟آیا آمدن به کنگره در طی سالهای متمادی یک اعتیاد رفتاری نیست؟
حامد:این را قبول ندارم،شاید در گروه های دیگر این مطرح شود که اگر در جلسات  حضور پیدا نکنیدمیرویم و دوباره مصرف میکنیم پس باید همیشه در گروه باشیم در کنگره متد درمانی متفاوت است،روش dstاست،آموزشها در جهت درمان جسم و ذهن است در جواب سوال اول شما عرض کردم کمترین چیزی که بدست آوردم درمان اعتیاد بود،من احساس نیاز کردم بعد از درمان نه به خاط اینکه مواد مصرف نکنم بلکه به خاطر اینکه خوب زندگی کنم مثل اینکه ما بگوییم خوردن غذا یه نوع عادت رفتاری است نه اینکه یک نوع نیاز بدن است.
درست است اگر نیام انرژی من کاهش پیدا میکند و یا دلتنگ میشوم، من به آموزش و خدمت کردن نیاز دارم،آموزش علمی کنگره چنان قوی و پر محتوا است که در جای دیگر مانند آن پیدا نمی شود پس من به کنگره می آیم چون نیاز به آن دارم و تبعات مثبت آنرا در زندگی خصوصی و روابط اجتماعی و شغل خود مشاهده کردم.

رضا:یکی از لژیونهای موفق در آکادمی لژیون شماست،روش کار خود را از چه منبعی الهام میگیرید؟
حامد:البته این نظر لطف شما و دوستان است،اما باید گفت همکاران من که سابقه طولانی در اداره لژیون دارند میدانند که فراز و نشیبهای خاصی در طول یک سال در لژیون رخ میدهد بعضی وقتها شرایط سخت تر می شود و یا تعداد تازه واردین که می آیند،منظم تر هستند و یا شرایط سنی و حتی حس های افراد و عوامل دیگر باعث می شود تعداد مراجعین به یک لژیون کمتر یا بیشتر شود.
بزرگترین هنری که من به عنوان یک راهنما می توانم داشته باشم این است که واسطه ای باشم میان آقای مهندس و رهجو جهت انتقال آموزشها،یعنی از آنجایی که فقط آقای مهندس و استاد امین مولد تولید علم هستند،من به عنوان واسطه ای بتوانم این آگاهی و دانش را به رهجو انتقال بدهم خوشحالم که شعبه آکادمی در شرایط مطلوبی است و این شرایط را راهنماها ایجاد کرده اند.

رضا:معلم بودن چه حسی دارد؟
حامد:برای اولین بار است که این جمله را می گویم،روزی آقای مهندس در مراسم عید سه سال پیش شال خود را بر روی میز گذاشتن و به من گفت حامد نمی دانی این شال چه مسئولیتی دارد وقی آنرا بر گردن دارم چه مسئولیت سنگینی دارم و وقتی آنرا برمی دارم به این مهم پی می برم که چه جایگاه خطیری دارم.
من نمیخواهم خود را با آقای مهندس قیاس کنم در طول روز با خود فکر می کنم که اعمال،گفتار و طرز تفکرات من می تواند یک فرد یا افرادی را که در تاریکی هستند،آنها را تغییر دهد تا زندگی بهتری داشته باشند و بتوانند در ادامه به آرزوهای معقول خود برسند و حتی می توانند برعکس آن هم باشد یعنی اگر درک درستی از موقعیت خود نداشته باشم و هوشیار نباشم چه بسا بار سختی و دشواری بر روی دوش شخص بسیار سنگین شود،لذا از درگاه خداوند خواستارم تا زمانی که در این جایگاه هستم لحظه ای نیاید که من اثر منفی در شخص ایجاد کنم.

رضا:یک خاطه خوب برایمان تعریف می کنید؟
حامد:خیلی چیزهایی که امروز در کنگره حرمت است در دهه هشتاد حرمت حساب نمی شد وقتی وارد کنگره شدم چون قرص مصرف می کردم و قرص جایگزین نداشت،میبایست آنرا  تیپر کنم تا به صفر برسد و این سفر اول من بود و زمانی که برای رهایی خدمت  آقای مهندس رسیدم تا گل رهایی بگیرم با یه همچین تیپی بالای سکو رفتم یک جفت کتانی آبی و سفید،شلوار نظامی شش جیب قهوه ای و تیشرت مشکی با خطهای نقره ای،گاهی یاد آنروزها می افتم،به خنده می روم که در چه جایگاهی بودم و امروز در کجا هستم و کنگره چقدر پیشرفت کرده است.

رضا:از چه ورزشی خوشتان می آید؟
حامد:من حتی در زمان مصرف قرص هم ورزش می کردم،کمربند قرمز تکواندو را کسب کردم زیر نظر استاد بیژن مقانلو که قهرمان تکواندو تیم ملی بود از زمان بچگی به همراه برادرم به استخر می رفتیم و از آنجایی که شیطنت بسیاری داشتم افراد بزرگسال را به درون استخر هول می دادم و زمانی که به کنگره آمدم شنای خود را تکمیل کردم و در چهار شنای اصلی مهارت کسب کردم و توانستم مدرک نجات غریق را کسب کنم در تیراندازی با کمان تیر به مهارت رسیدم و در نهایت باید بگویم رشته اصلی من شنا و پینگ پنگ است.

رضا:آیا موسیقی میزنید؟از چه سازی خوشتان می آید؟
حامد:من ساز نمی زنم ولی سوت خوب می زنم از گیتار لذت می برم به قول استاد امین ساز حامد در گلویش است.

رضا:پس معلوم شد آواز هم می خوانید؟
حامد:البته در نوجوانی مداحی هم می کردم ولی امروزه از شعرهایی که دوست دارم برای خودم می خوانم و یا در جمع خاصی و به اصرار آنها ترانه می خوانم.

رضا:از کدام خواننده خوشتان می آید؟
حامد:بعد از ورود من به کنگره به دلیل اینکه از اون تاریکی و غم فاصله گرفتم و نگاه من به زندگی تغییر کرد من آهنگ های شاد را دوست دارم البته بعضی از آهنگها که غم دارد ولی نه آنکه حال آدم را خراب کند و انسان را به تفکر وا می دارد یک ترانه که سبک عاشقانه و ریتم خاصی داشته باشد که بعد از آن باعث نشاط و حالت خاصی در من شود،از آنها لذت می برم مانند محسن ابراهیم زاده.

رضا:از کدام هنرپیشه خوشتان می آید؟
حامد:در زمان نوجوانی از ابوالفضل پور عرب که در سریال مسافر ایفای نقش می کرد و از آنجایی که یکی از تفریحات من سینما و تاتر است امروزه بیشتر از نقش آفرینانی چون،پرویز پرستویی،محمد رضا فروتن،امیر جعفری و عطاران

رضا:سوال آخر اینکه اگر فرشته ای بر شما نازل شود و یک ساعت فرصت تفکر داشته یاشید چه آرزویی میکنید؟
حامد:خب شما باید الان به من یک ساعت فرصت بدهید(باخنده و کمی تامل)
هیچ وقت فرصت خدمت به انسانهای دیگر از من گرفته نشود دوست دارم همیشه یک جایگاه خدمتی در کنگره داشته باشم و تاثیر مثبتی در زندگی انسانها داشته باشم.

رضا:برای مسافران و دوستانمان در کنگره چه پیامی دارید؟
حامد:به قول استاد امین،جلسات پارک لاله،جلسات درمانی است برای سفر اولی ها و کسانی که مشکلات خاصی دارند بسیار مفید است و این جلسات جایگاهی خاص دارند من نیز به کمک مرزبانان و سایر دوستان امیدواریم بتوانیم خدمت صادقانه ای در جهت کمک به اهداف کنگره داشته باشیم.
در اصل اون تایم پارک لاله و حضور افراد از شعبه های مختلف و همسفران آقا،صبحانه دورهمی و ورزش بعد از آن و کلا فضای خود پارک شرایط ایده آلی را ایجاد میکند. 

تنظیم و تهیه:مسافران رضا و بابک(لژیون 14 آکادمی)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo
19
19